سندروم ایمپاستر
سارا ملاآرانی دانشجوي کارشناسی روانشناسی، پژوهشگر
سندروم ایمپاستر
سندرم ایمپاستر ویـژه افـراد موفـق اسـت، بـسیاري از اشـخاص توانمنـد و تیزهـوش علیرغم قابلیت ها و موفقیت هاي روزافزون، هیچ احساس درونی، نسبت به توانمندي هـا و قابلیت هاي خود ندارند، بلکه معتقدند، به گونه اي دیگران را فریـب مـیدهنـد و باعـث شده اند، آنان اینگونه در موردشان بیندیشند که افرادي باهوش و توانمند هستند. افرادي که بر این عقیده اند، موفقیت هاي خود را به شانس، طلسم، خطاهاي کـامپیوتري و عوامـل خارجی دیگر نسبت میدهند، اسنادهاي آنها بیرونی است، با ایـن فکـر کـه موفقیت هاي آنان، معتبر نیست و با بیم آنکه ممکن است دستشان رو شود، زندگی میکنند و خود را شایسته موفقیت نمیبینند. به عبارت دیگر این سـندرم را مـیتـوان بـه عنـوان مجموعـه اي از احـساسات بی کفایتی ها تعریف نمود که از این باور نشأت میگیرد که فرد ناشایست است و قادر به کسب مهارت، در فعالیتی که خواهان انجام آن است و یا نیاز به انجام آن را دارد نیست. این احساسات حتی زمانی که فرد طبق شواهد به دست آمـده در مـییابـد کـه عکـس شرایطی که فکر میکرده، به وقوع پیوسته است (یعنی از عهـده انجـام آن کـار برآمـدهاست) به قوت خود باقی هستند. ایمپاسترها معتقدند در زیر ابري زندگی مـیکننـد کـه در آن دیگـران را فریـب داده اند. آنان مصرّانه این احساس را در خود ایجاد میکنند که از آنچـه شایـستگی آن را ندارند گریخته اند و این لیاقت را اتفاقی به دست آورده اند . این گروه علـیرغـم کـسب موفقیت، از پیشرفت هاي خود احساس لذت نمیکنند و تـصور نمـینماینـد کـه دیگـران برداشتی فراتر از توانایی آنان دارند. پائولین کلانس و سوزان آیمز دو درمانگري بودند که روي گروهی از زنان کامیاب و موفق پژوهش میکردند متوجه شدند که این زنان از سطح بالایی از خودتردیدي و احساس درماندگی برخوردارد بودند و