سندروم ایمپاستر

سارا ملاآرانی دانشجوي کارشناسی روانشناسی، پژوهشگر

سندروم ایمپاستر

سندرم ایمپاستر ویـژه افـراد موفـق اسـت، بـسیاري از اشـخاص توانمنـد و تیزهـوش علیرغم قابلیت ها و موفقیت هاي روزافزون، هیچ احساس درونی، نسبت به توانمندي هـا و قابلیت هاي خود ندارند، بلکه معتقدند، به گونه اي دیگران را فریـب مـیدهنـد و باعـث شده اند، آنان اینگونه در موردشان بیندیشند که افرادي باهوش و توانمند هستند. افرادي که بر این عقیده اند، موفقیت هاي خود را به شانس، طلسم، خطاهاي کـامپیوتري و عوامـل خارجی دیگر نسبت میدهند، اسنادهاي آنها بیرونی است، با ایـن فکـر کـه موفقیت هاي آنان، معتبر نیست و با بیم آنکه ممکن است دستشان رو شود، زندگی میکنند و خود را شایسته موفقیت نمیبینند. به عبارت دیگر این سـندرم را مـیتـوان بـه عنـوان مجموعـه اي از احـساسات بی کفایتی ها تعریف نمود که از این باور نشأت میگیرد که فرد ناشایست است و قادر به کسب مهارت، در فعالیتی که خواهان انجام آن است و یا نیاز به انجام آن را دارد نیست. این احساسات حتی زمانی که فرد طبق شواهد به دست آمـده در مـییابـد کـه عکـس شرایطی که فکر میکرده، به وقوع پیوسته است (یعنی از عهـده انجـام آن کـار برآمـدهاست) به قوت خود باقی هستند. ایمپاسترها معتقدند در زیر ابري زندگی مـیکننـد کـه در آن دیگـران را فریـب داده اند. آنان مصرّانه این احساس را در خود ایجاد میکنند که از آنچـه شایـستگی آن را ندارند گریخته اند و این لیاقت را اتفاقی به دست آورده اند . این گروه علـیرغـم کـسب موفقیت، از پیشرفت هاي خود احساس لذت نمیکنند و تـصور نمـینماینـد کـه دیگـران برداشتی فراتر از توانایی آنان دارند. پائولین کلانس و سوزان آیمز دو درمانگري بودند که روي گروهی از زنان کامیاب و موفق پژوهش میکردند متوجه شدند که این زنان از سطح بالایی از خودتردیدي و احساس درماندگی برخوردارد بودند و

ادامه نوشته

اختلال پارانوئید (بخش دوم)

بهاره منصوري کارشناس روانشناسی، عضو انجمن روانشناسی ایران، پژوهشگر

اختلال پارانوئید (بخش دوم)

همانطور که در شماره قبل درباره اختلال پارانوئید ، تاریخچه و انواع این اختلال صحبت کردیم : افراد مبتلا به این اختلال شخصیت نمی توانند اعتراف کنند و یا بپذیرند که چه احساسات منفی به دیگران دارند، ترس از سوء استفاده و خیانت در آنها بسیار قوي است و حتی اگر مورد اعتماد بودن اطرافیان ثابت شود که بازهم اعتمادي به آنها ندارند . معمولاً از رفتار و گفتار بسیار عادي و معمولی اطرافیان برداشت شخصی و غلطی دارند که باعث می شود رنجیده و خشمگین شوند و تا مدت ها این احساس را درون خود نگه داشته و حتی پرورش دهند. در ادامه به معیارهاي تشخیص و علائم این اختلال می پردازیم : تشخیص: افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید داراي تنش عضلانیاند، ناتوانی براي احساس آرامش و نیاز به کاوش محیط براي پیدا کردن سرنخ در آنها دیده میشود. جدي و عبوساند. در گفتار، منطقی و معطوف به هدف هستند و محتواي فکر آنها حاکی از فرافکنی و تعصب است. ممکن است خطاهاي حسی نیز داشته باشند. این افراد براي دیگران افرادي فاقد هیجان و احساس هستند. آنها به منطقی و عینی بودن خود افتخار میکنند. براي قدرت و مقام اهمیت خاصی قائلند و نسبت به افراد ضعیف وملایم طبع و علیل و ناقص ابراز ناخرسندي و نفرت میکنند. در موقعیتهاي اجتماعی ممکن است افرادي کارا و مرتب به نظر برسند، اما در دیگران ایجاد ترس و تعارض میکنند. اگر فردي چهار معیار از هفت معیار زیر را داشته باشد، مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید است؛ لیکن این معیارها نباید ناشی از اختلال روانی دیگر مانند اسکیزوفرنی یا اختلال خلقی باشد. همچنین نباید ناشی از تاثیر مستقیم یک اختلال طبی عمومی و مصرف مواد باشد.

ادامه نوشته

نظریه عشق استرنبرگ

نگین شجري کارشناس روانشناسی، عضو انجمن روانشناسی ایران، پژوهشگر

نظریه عشق استرنبرگ

عشق مفهومی انتزاعی است و بدون شک تعریف آن با استفاده از واژهها یکی از دشوارترین کارهاست. این درحالی است که عمده ترین نظریههاي عشق توسط رابرت جی استرنبرگ ارائه شده است. در سال 1987 استرنبرگ نظریه اي ارائه داد که در آن عشق را به شکل یک مثلث تصور کرد که داراي سه عنصر اصلی بود:

1 (میل یا هوس (شهوت): میل به انگیزه هایی اشاره دارد که ما را به عشق رهنمود می کند. این انگیزه ها می توانند جذابیت جسمانی و مسائل جنسی باشند. میل یا شهوت در ابتدا به انگیزه ي جنسی اشاره دارد و پس از آن هیجان هایی از قبیل آرزو، شرم، تحسین و شور و اشتیاق را در بر میگیرد.

2 (صمیمیت: صمیمیت یعنی خوشحالی ناشی از حضور یکدیگر و لذت بردن از اینکه براي دیگري کاري انجام می شود.هرچند این اصطلاح به تنهایی چندین معنی دارد، اما استرنبرگ آن را به عنوان احساساتی که نشانه ي نزدیک بودن است، در نظر گرفت. بنابراین صمیمیت جوهره ي عشق را تشکیل می دهد. صمیمیت به رفتار هایی از قبیل صحبت کردن، مودب بودن، هدیه دادن، حمایت کردن، بر طرف کردن نیازهاي طرف متقابل، خود افشا سازي و هرگونه رفتاري که نزدیکی عاطفی را افزایش دهد، گفته میشود.

3 (تعهد: تعهد به معنی میزان توانایی و انتظار فرد از باقی ماندن در یک رابطه است. تعهد قسمت شناختی عشق است و شامل قصد و اراده فرد می شود، اینکه هر فرد براي حفظ عشق چه میزان وفاداري و تصمیم گیري هشیارانه دارد.

ادامه نوشته

اضطراب جدایی در کودکان

نگین جعفري کارشناس روانشناسی

اضطراب جدایی در کودکان

در این اختلال کودك به علت جدایی از خانه یا افرادي مثل خانواده که به انها اتصال عاطفی قوي دارد هنگام جدا شدن اضطراب شدیدي از قبیل ترس و نگرانی را تجربه میکند . اضطراب جدایی به طور طبیعی یین سن 18 ماهگی و 3 سالگی رخ می دهد که اوج آن در سن 24 -12 ماهگی است و پس از 24 ماهگی به تدریج کاهش می یابد.اضطراب کودك هنگام جدا شدن از والدین معمولا از یک روز به روز دیگر تفاوت دارد، یک روز کودك هنگام جدا شدن از مادر مضطرب می شود، روز دیگر به مادر می چسبد و غمگین است و یک روز دیگر، قشقرق راه انداخته و در مقابل جدایی مقاومت و واکنش شدید از خود بروز می دهد.به تدریج کودك به سمت استقلال می رود ولی هنوز مرحله انتقالی می تواند مشکل باشد و براي کودك و مادر استرس زا باشد. طبیعی است که کودك بعد از جدایی از والدین خود احساس اضطراب و نگرانی داشته باشد. واکنش ناراحتی و حتی چسبندکی به والدین خود امري طبیعی است و جز واکنش هاي سالم به حساب می اید . اضطراب در کودکان تا قبل از یک سالگی در کودك اغاز می شود و تا چهار سالگی از بین می رود یا در مواردي مجدد ظاهر می شود . حتی وقتی کودك بزرگ تر هم می شود مقداري ناراحتی و نگرانی پس از جدایی از والدین امري طبیعی است . با این حال اضطراب جدایی در کودکان در مواردي به مرور زمان از بین نمی رود. اضطراب جدایی در کودکان به انداره اي ممکن است باشد که در روند یادگیري و یا فعالیت هاي روزانه او اختلال ایجاد کند.

عواملی که ممکن است در شدت اضطراب جدایی کودك دخالت داشته باشد:

1-خستگی و بیماري کودك

2-تغییر در عادات و برنامه هاي منزل

3- تغییراتی که در خانواده رخ میدهد مانند: تولد فرزند جدید، طلاق، جدایی والدین،مرگ و یا بیماري برخی از اعضاي خانواده...

عوامل زیر می تواند شانس اضطراب جدایی را در کودك شما کاهش دهد:

1 -از سن 6 ماهگی به بعد در زمان هایی کوتاه که مادر در کنار فرزند نیست،پرستار کودك ویا شخصی که به کودك نزدیک است در کنار او بماند تا کودك را مراقبت و حمایت کند

2 -از 12 ماهگی به بعد کودك را وارد ارتباط با بزرگسالان کنید

3 -از سن 4 -3 سالگی کودك می تواند پیش دبستانی و یا مهد کودك برود به خصوص کودکانی که به والدین خود وابسته هستند.

در صورتی که کودك موارد زیر را داشته باشد باید به مشاوره تخصصی مراجعه کند:

1 -کودك صبح ها قبل از جداشدن از مادر و رفتن به مهد کودك یا مدرسه، شکایات جسمی مکرر مانند:سر درد،دل درد، سر گیجه، تپش قلب و...دارد.

2 -اضطراب جدایی به سال هاي مدرسه ابتدایی کشیده شده و با فعالیت هاي متناسب رشدي و سنی کودك تداخل دارد.

3 -در نو جوانان امتناع از رفتن به مدرسه است

شکستن عادتهاي کهنه – بخش پایانی

لیلا حسین زاده کارشناس ارشد برنامه ریزي درسی لیسانس آموزش ابتدایی لیسانس روانشناسی عمومی

شکستن عادتهاي کهنه – بخش پایانی

ذهن بر دنیاي بیرون تاثیر می گذارد و تاثیر واقعی و قابل اندازه گیري در زندگی دارد . اندیشه هاي ما می توانند واقعیت ما را بسازند وبر رویدادهاي بزرگ تاثیر بگذارند و زندگی را دچار تغییرات کنند . اگر مرتب بافکر و احساسات خود سر بزنید همان واقعیت قبلی را خواهید افرید. اگر می خواهید چیزهاي متفاوتی خلق کنید باید طرز فکر و احساس هر روزتان را عوض کنید . در غیر اینصورت با تکرار همان اندیشه و احساس قبلی که دیروز داشته اید همان شرایط قبل را در زندگی یخود خواهید افرید . و با همان احساسات همان فکر را خواهید کرد . براي تغییر باید بزرگتر از محیط ، بدن ، و زمان خود باشید . وقتی به طرز مداوم و پیوسته به صورت هشیار و ناهشیار در حال فکر کردن به مشکلاتتان هستید در واقع باعث افرینش همان مشکلات خواهید شد. براي ترك عادت خود بودن باید بزرگتر از شرایط زندگی، فکر کنید. بزرگتر از ان احساساتی باشید که در بدنتان ذخیره کرده اید . اگر می خواهید تغییر کنید باید در فکر خود یک خود ارمانی داشته باشید الگویی که بتوانید از آن تقلید کنید .خاطرات ما محیط درونی ما را تشکیل می دهند . مغز نقطه اغاز افکار واندیشه هاي ماست . نظرات کنونی عصب شناسی خاطر نشان می کند که مغز بازتاب همان چیزهایی است که ما در محیط مان می شناسیم . چه بصورت شناخت چه به صورت تجربه همگی در ذهن ما ذخیره می شوند. بنابراین تمام تجربیات شخصی ما با افراد و چیزها در مکان ها و زمان ها عینا در شبکه هاي نورونی (سلول عصبی )تشکیل دهنده مغز بازتاب پیدا می کنند . افکار واحساسات درونی شمادقیقا با زندگی شخصیتان یکسان وبرابر هستند . زیرا این واقعیت بیرونی شماست که با تمام مشکلات و مسایل و شرایط خاص ان ، بر طرز فکر واحساس شما در واقعیت درونی تان اثر می گذارد . عصب شناسی نشان داده است که ما می توانیم مغز خود و در نتیجه رفتارها ،نگرش ها و باورهاي خود را نیز فقط با افکار متفاوت تغییر دهیم . بدون اینکه چیزي را در محیط مان عوض کنیم. با استفاده از فراخوانی ذهنی (تصور مکررانجام عملی یک فعالیت ) مدارهاي مغـزي ما می تواننـد

ادامه نوشته

اختلال وحشت زدگی یا پانیک

رومینا عطري دانشجوي کارشناسی روانشناسی

اختلال وحشت زدگی یا پانیک

همه ي ما آدم ها ممکنه در شرایطی خاص دچار حالات ترس و یا اضطراب بشویم مثل زمانی که قرار است براي اولین بار در یک جمعی قرار بگیریم و کنفرانسی را ارائه کنیم و یا زمانی که از آسانسور میترسیم و میخواهیم به تنهایی سوار شویم، تمام این موارد در صورتی که عملکرد فرد را مختل نکنند طبیعی هستند اما اگر بیش از اندازه باشند تبدیل به اختلال خواهند شد. مثل اختلال وحشت زدگی، در این اختلال فرد محرکی براي ترسیدنش وجود ندارد اما به طرز عجیبی یکباره دچار حملات پانیک میشود و کنترل خود را از دست میدهد و حالات فیزیولوژیکی بدن فرد تغییر میکند. تغییراتی مانند تپش قلب، تعریق،لرزش اندام ها، تنگی نفس، احساس خفگی و درد قفسه سینه احساس این که ممکن است سکته کند و یا حتی جانش را از دست بدهد، نکته مهم در این اختلال این است که در واقع این افراد نمیدانند چه زمانی ممکن است دچار این حملات شوند و محرك خاصی براي ترساندن آنها وجود ندارد بلکه ممکن است به طور اتفاقی یکباره حملات شروع شوند. اما جالب تر این است که از نظر روانکاوي درواقع یک عامل روانی وجود دارد که در ادامه به آن میپردازیم. اختلال وحشت زدگی یا حملات پانیک، حمله حاد شدید اضطراب همراه با احساس مرگ قریب الوقوع است. دوره هاي مجزاي ترس شدید هستند و فراوانی بروز آنها از چند حمله در یک روز تا صرفا تعداد انگشت شماري حمله در یکسال فرق میکند. خیلی از اوقات این اختلال با بازار هراسی همراه میشود.

بازار هراسی عبارت است از ترس یا اضطراب از مکان هایی که خروج از آنها ممکن است دشوار باشد. یک دوره ي پانیک بروز شدید و ناگهانی ترس شدید یا احساس ناراحتی فوق العاده است که در عرض چند دقیقه به اوج می رسد و در طی این مدت چهار مورد یا بیشتر از علایم بروز میکند.

1 .تپش قلب

2 .تعریق

ادامه نوشته

ارتباطات روشن میان والدین و کودکان

خاطره آقایار زاده کارشناس ارشد روانشناسی عمومی، عضو انجمن روان درمانی ایران، پژوهشگر، نویسنده

ارتباطات روشن میان والدین و کودکان

در فرزندپروري ارتباطات ضعیف یکی از مشکلاتی است که خانواده ها با آن مواجه هستند. والدین باید بر سر رفتارهاي کودك اتفاق نظر داشته باشند که چه رفتارهایی براي کودك، مطلوب و چه رفتارهایی براي کودك، نامطلوب است. ارتباط خوب، مستلزم حرف زدن و گوش دادن فراوان از سوي تمام اعضاي خانواده است. والدین باید بر سر اهداف اتفاق نظر داشته باشند: رفتار خوب کودك را پاداش داده و تقویت کنید و رفتار غیر قابل قبول را با عدم پاداش دادن، حذف یا تضعیف کنید. اگر شما به عنوان تک والد مسئولیت تربیت فرزندان را بر عهده دارید، با گفتگوي فراوان با بزرگسالان دیگري که با کودك شما در ارتباط است، اهداف خود را مشخص کنید. گفتگوي روشن میان والدین و کودك: شما به عنوان والد باید به کمک یکدیگر قوانینی را که می خواهید کودکتان به آنها عمل کند را مشخص کنید و زمانیکه یک قانون تعیین گردید، باید از کودك انتظار تبعیت داشته باشید. کودك باید بداند که شما کدام رفتار او را دوست دارید و کدام رفتار را نمی پذیرید. به یاد داشته باشید که هرگز نباید به کودك بگویید که او بچه ي بدي است. بلکه باید به او بگویید که کدامیک از رفتارش را نمی پذیرید. این را نیز بدانید که دوقلوها در تعیین قانون مشارکت می کنند. براي مثال اگر دوقلوهاي شما عاشق کٌشتی گرفتن باهم هستند، زمانیکه آنها کوچک بودند، کٌشتی گرفتن آنها در خانه مشکلی را ایجاد نمیکرد اما حالا که بزرگتر شده اند، کٌشتی گرفتن آنها خانه را به هم می ریزد و باید قوانین جدیدي برقرار شود.

ادامه نوشته

عقب ماندگی ذهنی (ناتوانی ذهنی)

زهرا طریقت رام کارشناس روان شناسی مربی استعداد یابی، پژوهشگر، نویسنده

عقب ماندگی ذهنی (ناتوانی ذهنی)

کم توانی ذهنی به کودکانی گفته می شود که برخلاف اکثریت افراد همسن خود در شرایط عادي قادر به سازگاري با محیط نباشند و ازنظر فکري و جسمانی عقلانی و رفتاري _عاطفی با همسالان خود فرق کلی داشته و احتیاج به روش هاي خاص تربیتی آموزشی و درمانی داشته باشد تا بتواند از استعداد خود نهایت استفاده را بکنند. علت اصلی ناتوانایی هاي ذهنی ذاتا و ماهیتا بیولوژیک است و بیش از هزار نوع ناتوانی ذهنی کشف شده است که ریشه ي ژنتیک ،کروزومی، یا متابولیک دارند.بسیاري از روان شناسان بالینی اعتقاد دارند که عوامل محیطی نیز در ایجاد ناتوانی ذهنی تاثیر بسیار زیادي دارند. اختلالاتی که در اوایل زندگی شروع می شود و در سر تا سر عمربا فرد می ماند،اختلالات عصبی _رشدي نامیده می شوند.این اختلالات معمولا در اوایل رشد کودك ،اغلب قبل از اینکه آنها به سن مدرسه رفتن برسند، آشکار می شوند.کمبودهایی که با این اختلالات ارتباط دارند،اختلال در عملکرد شخصی، اجتماعی ،تحصیلی، یا شغلی را شامل می شوند.این اختلال با نابهنجاري ژنتیکی یا عوامل محیطی که در طول دوره ي پیش از تولد بر فرد تاثیر می گدارند،ارتباط دارد.

کم توانی ذهنی (اختلال رشدي هوشی)اختلالی است که در دوره ي رشد شروع می شود ودر برگیرنده نقصان کارکرد انطباقی و هوش فرد در حوزه هاي عملی،اجتماعی و مفهمومی است.سه ملاك زیر باید وجود داشته باشند:

A (نقصان کارکردهاي هوشی مانند استدلال، حل مساله، برنامه ریزي، تفکر انتزاعی، قضاوت، یادگیري تحصیلی و یادگیري از تجارب که هم در ارزیابی هاي بالینی و فردي هم در آزمون هاي استاندارد هوش تایید شده است.

ادامه نوشته

ده دستورالعمل براي قصه گویی مؤثر – بخش اول

مهدي غلامیان کارشناس ارشد زبان انگلیسی مدرس، مترجم، پژوهشگر

ده دستورالعمل براي قصه گویی مؤثر – بخش اول

1 -ما همه قصه گو هستیم همه ما همیشه در حال قصه گفتن هستیم؛ نه تنها مدام داستان میگوییم، بلکه دائماً به دنبال شنیدن داستان هستیم . . . بنابراین دیگران را نیز به داستان سرایی دعوت می کنیم. وقتی دوست یا همسرمان به خانه میرسند میپرسیم: «روزتان چطور بود؟» از یک همکار در محل کار می پرسیم: «آخر هفته چه کار کردي؟» از کودکی که از مدرسه به خانه میآید میپرسیم: «امروز چه چیزي یاد گرفتی؟» به این ترتیب ما به دنبال داستان هستیم و از طرف مقابل انتظار داریم تا داستانی از تجربه خود براي ما تعریف کند. ما از طریق چنین داستان هایی احساسات و تجربیات خود را به اشتراك می گذاریم. ما از ناامیدي ها و دستاوردها، شادي و غم، درد و لذت خود می گوییم. رویدادهایی که براي ما معنا دارند، ما را به چالش می کشند، یا سفر ما را در زندگی غنی می کنند، چیزهایی هستند که همیشه می خواهیم با دیگران به اشتراك بگذاریم. براي آنها، شنیدن حکایات ما، و براي ما، شنیدن داستان هاي آنها، به عنوان اشتراك گذاري تجربیاتی محسوب می گردد که زندگی روزمره را براي هر یک از ما بهبود می بخشد. علاوه بر شنیدن و آموختنِ داستانهاي دیگران، داستانهاي خود را نیز میشنویم، و هر چه بیشتر آنها را بازگو کنیم - چه مطلوب و چه نامطلوب - احتمال بیشتري وجود دارد که به واقعیت تبدیل شوند. به عنوان مثال، کودکی را در نظر بگیرید که صبح نوبت دندانپزشکی دارد. وقتی دیر به مدرسه می رسد، وسط درس املا است. تقریباً به محض ورود، معلمش از او میخواهد که کلمه خاصی را از فهرستی که قرار بود یک شبه حفظ کند، هجی نماید. او شاگرد باهوشی است و املاي یک کلمه معمولاً مشکلی ایجاد نمی کند، اما حواس پرتی ناشی از یک ویزیت ناخوشایند دندانپزشکی، دیر رسیدن به کلاس، و شوك ناگهانی از قرار گرفتن در آن موقعیت، باعث می شود تا کلمهاي نسبتاً ساده به چالشی بزرگ بدل گرددمعلمش فریاد میزند: « مگه دندانپزشک دندان عقلت را کشیده؟» تمام کلاس می خندند و پسرك از خجالت آب میشود. او دوباره دیر رسیدن، سخنان معلم و خنده هاي همسالانش را در ذهن خود مرور می کند. بارها و بارها همان داستان را براي خود تعریف می کند، منزوي تر می شود و کمتر تمایل دارد که دستش را براي پاسخ دادن به سؤالات در کلاس بالا بیاورد. وقتی معلم به دنبال داوطلب میگردد سعی می کند خود را کوچک و بی اهمیت جلوه دهد. داستانی که او درباره اشتباه کردن در ملاء عام، سرکوب شدن و احساس خجالت براي خود تعریف می کند، بارها و بارها در ذهنش تکرار می شود. این داستانی است که نه تنها آنچه اتفاق افتاده است را بیان میکند، بلکه شروع به تعیین آنچه در آینده انجام خواهد داد، مینماید.

سه متغیر اصلی در قصه گویی موثر وجود دارند. اول متغییر، گوینده است، دوم شنونده یا شنوندگان، و سوم فرایند ارتباطی است که بین این دو جریان دارد. در مقاله حاضر و مقالات آتی به بررسی و توسعه مهارت هاي اولین متغییر (یعنی قصه گو) میپردازیم. در این مقالات دستورالعمل ها و ابزارهایی را ارائه خواهم کرد که به شما کمک می کند مهارت هاي ارتباطی خود را در این زمینه توسعه داده یا اصلاح کنید. اگر براي گوش دادن به یک قصه گو ماهر وقت بگذارید ، این مهارتهایی است که احتمالاً او از آنها استفاده می کند. کاري که آن قصه گو براي تسلط بر مهارت انجام داده است، همان کاري است که هر بازیگر، ورزشکار یا سایر متخصصان شایسته انجام داده اند. او الگوها را مطالعه کرده، در ایجاد مهارت هاي مناسب کار کرده و سپس تمرین، تمرین و تمرین کرده است. شاید او نیز دقیقا همانجایی که شما در این لحظه هستید، شروع به کار کرده باشد. اساتید هر هنري واقعا ارزش ملاقات و مشاهده را دارند چراکه می توان در کار آنها مواردي را دید که رمز موفقییتشان بوده و آنان براي مثمر ثمر نمودن کارهایشان از آن بهره می گیرند. برعکس آنچـه ذکر شد، اجازه دهیـد داستان کودکی با مهـارت خـاص در دو و میـدانی را مثـال بزنیم.

ادامه نوشته

معرفی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (بخش دوم)

علی اکبر صلاحی مدرس و مشاور دانشگاه مدیر انجمن خلاقیت و استعدادسنجی (نماینده مرکز استعدادسنجی اروپا در ایران)

معرفی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (بخش دوم)

مداخلات درمانی رویکرد پذیرش و تعهد درمان اکت از طریق مداخلات درمانی، جایگزین هایی براي اجتناب تجربه اي در اختیار مراجعین قرار میدهد. به طور کلی، مراجعین با هدف کنترل و حذف هیجانات ناخوشایند به سراغِ درمان میآید. آنها میخواهند از شر افسردگی، اضطراب، میل به پرخوري، خاطرات فاجعهبار، اعتماد به نفس پایین، ترس از طرد شدن، خشم، غم و غیره خلاص شوند. در درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد هیچ تلاشی براي کاهش، تغییر، اجتناب، ممانعت یا کنترل این تجربیات شخصی صورت نمیگیرد. در عوض، مراجع یاد میگیرد تا اثر و نفوذ افکار و احساسات ناخوشایند خود را با استفاده از مایندفولنس(توجه آگاهی/ذهن آگاهی) کاهش دهد و در مدل رابطه خود با افکار آزار دهنده را تغییر ایجاد کند. مراجع یاد میگیرد «درگیري» با تجربیات شخصی خود را متوقف کند، پذیراي آنها باشد، براي آنها جا باز کند و به آنها اجازه دهد که در جریان باشند. زمان، انرژي و پولی که قبلاً براي کنترل حال بد خود خرج میکردند اکنون صرف بهبود سطح کیفیت زندگی آنها میشود(زندگی که بر اساس ارزشهاي شخص هدایت میگردد).

مداخلات درمانی اکت (ACT(حول محور دو فرآیند اصلی میچرخند:

اول: افزایش توانایی پذیرش تجربیات خصوصی ناخواسته که قابل کنترل نیستند(افکار و هیجانات درونی).

دوم: متعهد بودن و اقدام در جهت زندگی منطبق بر ارزش هاي شخصی. خلاصهاي از مداخلات درمانی رویکرد پذیرش و تعهد که توسط درمانگر اکتی صورت میگیرد:

ادامه نوشته

سخنی با همراهان عزیز

سهیلا خالقی تبار مدرس و مشاور دانشگاه عضو انجمن هیپنوتیزم بالینی ایران عضو انجمن روانشناسی و مشاوره ایران موسس مرکز مشاوره و خدمات روانشناختی تخصصی متینا

سخنی با همراهان عزیز

خدا را شاکرم بابت داشتنش وچه چیزي بالاتر از شاد زیستن و خوب زندگی کردن براي شکرگزاري است؟ انسان ها در زمان هاي مختلف نیازهاي متفاوتی داشتند و براي رفع آنها دست به کاوش و جستجو زدهاند. هر فردي براي رسیدن به هدفی تلاش کرده و براي دستیابی به آن انرژي صرف کرده است. در هر مقطع از زمان نیازها و هدف هاي آدمی متفاوت است . کودکی که تازه راه رفتن می آموزد و مادري که نحوه برخورد مناسب با کودکش را در این سن پرس و جو می کند . زوج هایی که با هزاران عشق و امید براي تشکیل زندگی مشترك تلاش می کنند و می خواهند با قدم هاي درست در مسیر مشترك قدم بردارند. والدینی که از افت تحصیلی کودکانشان ، نگرانی به سراغشان می آید و آنان که در صدد رشد و پرورش و به تعالی رسیدن هستند. همه اینها به دنبال مسیر درست و همراهی آگاه می گردند. پیدا کردن مسیر درست و یادگرفتن همه موارد به نظر کار سختی است. استادي داشتم که می گفتند همه کارها سخت است .بیدار شدن از خواب شیرین صبحگاهی ،درس خواندن، سرکار رفتن، با دیگران به اشتراك رسیدن، راه رفتن ،غذا پختن و .... اما بعضی از افراد سختی ها را به آسانی و لذت تبدیل می کنند و به جاي اینکه هر روز بارها و بارها سختی کشیدن را لمس کنند لذت بردن را تجربه می کنند و این هنر بزرگی است که انسان ها بهتر است بیاموزند. در این مجموعه بر آن شدیم که با آشنا کردن شما با زمینه هاي مختلف در حیطه علم روانشناسی، نگاهی جدید را به شما هدیه کنیم و از دوستان توانمند و آگاهی که تلاش براي همنوعانشان، رسالتی است در شکوفایی انسان بودنشان، براي این امر مهم بهره جستیم. امید آنکه هر کسی رسالت وجودي خویش را بیابد و در آن مسیر به درستی حرکت کند. « زیبایی هاي زندگی انتها ندارند فقط کافی است چشممان را با دیدن زیبایی ها آشنا کنیم. »

چرا برخی از نوجوانان از خانه فرار میکنند؟

نگین شجري کارشناس روانشناسی

چرا برخی از نوجوانان از خانه فرار میکنند؟

فرار از خانه به دوري یا عدم بازگشت به منزل و ترك اعضاي خانواده، بدون اجازه از والدین به دلیل غیر قابل تحمل و تغییر بودن شرایط و عدم ناسازگاري با والدین و وجود مشکلات است. این عمل معمولا به عنوان مکانیسم دفاعی به منظور کاهش ناخوشایندي و خلاصی از محرك هاي آزار دهنده و مضر و دستیابی به خواسته هاي مورد نظر(عموما آرزوهاي دور و دراز) انجام می شود. زمانی که فرد تصمیم به فرار می گیرد، ممکن است جنبه هاي مختلف فرار مانند فردي، گروهی و غیره را انتخاب کند. روند رو به افزایش آمار فرار دختران زیر 25 سال از خانه که پیامدهاي فردي، خانوادگی و اجتماعی بسیاري دارد، موجب نگرانی و ترغیب پژوهشگران به بررسی علل و عوامل این موضوع شده است.عمده ترین عواملی که در فرار دختران از خانه نقش دارند را بر میشماریم : - خشونت در خانواده: اعمال خشونت روحی و جسمی از سوي اعضاي خانواده( بخصوص پدر و برادر)عامل بسیار مهمی در فرار دختران است. بسیاري از دخترانی که قربانی این خشونت ها می باشند، به دلیل ترس از آزار دهندگان و آبروي خویش، جرات اظهار مشکلشان را ندارند، لذا از خانه فرار میکنند و در شرایطی که از سوي نیروهاي امنیتی مجبور به بازگشت شوند، تمایلی بازگشت ندارند ، زیرا از محیط ناامن خانه می هراسند. - تبعیض: بسیاري از والدین آگاهانه یا ناآگاهانه با تبعیض غائل شدن بین فرزندان، موجب اختلاف بین آنها و دلسرد شدنشان از زندگی می شوند. تبعیض در مواجهه با خطاها و اشتباهات فرزندان دختر و پسرو تنبیه تبعیض آمیز بر اساس برتري پسر بر دختر یا بالعکس موجب سلب اعتماد به نفس و بدبینی فرزندان نسبت به والدین می شود. تبعیض با روحیه حساس و عزت نفس دختران منافات دارد و به سلامت روحی و روانی آنان آسیب هاي جبران ناپذیري وارد میکند.

- محدودیت و آزادي مطلق : در بعضی خانواده ها به خواسته هاي مادي و معنوي فرزندان توجهی نمی شود. لذا نوجوان از هر فرصتی جهت عدم پیروي از هنجارهاي خانواده بهره می برد و به این فکر میوفتد، با فرار از خانه از تمام محدودیت ها رهایی می یابد. از سوي دیگر، توجه بیش از حد متعارف و در اختیار بودن امکانات براي نوجوان، می تواند زمینه فرار از خانه را ایجاد کند. در این حالت به محض ایجاد مشکلات، بحران ها و فشار هاي زندگی که در آن امکان تحقق برخی از آرزوها سلب میشود و یا در شرایطی که خواسته هاي نوجوان افراطی میشود و والدین با آن مخالفت میکنند، فرزند به دلیل تربیت عاطفی( نه تربیت عقلانی)، روحیه عدم درك منطقی شرایط، نیاز پروري و کاهش دامنه استقامت، طغیان کرده و همین امر موجب سرپیچی از والدین و فرار از خانه میشود.

- وسایل ارتباط جمعی: رسانه هاي جمعی همچون ماهواره، تلویزیون، تلفن همراه، اینترنت و غیره تاثیر بسزایی در ایجاد هنجارهاي اجتماعی و بلوغ زودرس نوجوانان و مسائل جنسی ایفا میکنند.

- تغییر ارزش ها: انسان هاي دنیاي امروز در چهار راه سرگردانی و تضاد ارزش ها قرار دارند و نمیدانند به کدام جهت حرکت کنند . از طرفی جامعه ارزش هاي اجتماعی نوین را به نوجوانان نشان می دهد و از طـرفی راه را براي رسیـدن به اهـداف می بندد. نوجـوان در این شرایط با مشـکل بحران هویت روبه رو

ادامه نوشته

استرس و راه هاي مبارزه با آن استرس چیست؟

نگین جعفري کارشناس روانشناسی

استرس و راه هاي مبارزه با آن استرس چیست؟

استرس نیروي قوي است که قادر است خوبی ها و بدي هاي بسیاري را سبب شود. از نظر علمی، استرس عبارتی است از عدم تناسب بین تقاضا ها در زندگی ما و منابعی که براي برآوردن آن ها داریم.در حقیقت استرس یک واقعه است واین پاسخ غیر ارادي به خطر است. واکنش استرس در برابر خطر در دو مرحله مجزا عمل می کند. مرحله اول : مغز احساس خطر را دریافت می کند، وبا ارسال پیام به مراکز غدد فوق کلیوي، سبب ترشح آدرنالین می شود.آدرنالین به خون می ریزد، تنفس کوتاه می شود و ماهیچه ها سفت می شوند و بدن براي عمل آماده می گردد. مرحله دوم : واکنش استرس ، طی 5تا 10 دقیقه بعد اتفاق می افتد.که در اینجا به نظر می رسد محورهیپوتالاموس-هیپوفیز و قشر غدد فوق کلیه رابطه نزدیک تري با استرس هاي هیجانی و فکري داشته است. عوامل استرس زا را در خود شناسایی کنید: چه چیزي سبب استرس در شما می شوند؟اولین چیزهایی که معمولا به نظر ما می رسند، وقایعی هستند که مارا عصبانی یا دگرگون می سازند.حتی ممکن است با افکار، احساسات و انتظاراتتان موجب پیدایش استرس در خود شوید.هر رو یداد یا فکري که سبب ایجاد احساسات قوي منفی یا مثبت گردد،می تواند باعث پیدایش استرس شود که حتی گاهی ناشی از جمع شدن وقایع کوچک است.

کنترل استرس :

براي کنترل استرس 4 دسته مهارت باید بیاموزیم:

1-مهارت هاي آگاهی

2-مهارت هاي پذیرش

3-مهارت هاي برخورد

4 -مهارت هاي عمل بیاموزید که گاهی شکست را تجربه کنید.

زمانی که مشکلی برایتان پیش می آید، به نظر می رسد میخواهید چیزي را که اصلا در حیطه اختیارات شما نیست، کنترل کنید. سعی کنید با روش هاي گوناگون خود را ارام کنید. براي مدارا با نگرانی ها، همواره این عبارت به یاد داشته باشید: هیچگاه به تنهایی ناراحت و نگران نباش.انزوا و زانوي غم به بغل گرفتن سبب تشدید نگرانی ها می شوند.اگر علت ناراحتی خودرا براي فرد دیگري شرح دهید،یقینا می شود: به حقیقت و عمق مسائل پی ببرد.با این کار حتی می آموزید که چگونه با خود نیز صحبت کنید با استفاده از روش روان درمانی ((شناختی)) شخص تمامی عادت هاي فکریش را بازآموزي می کند و به جاي این که افکاري منفی مانند (من به آخر خط رسیده ام)را به مغز خود راه می دهد،تفکرات پر ثمر و به عبارتی مثبت اندیشی را می آموزد.در واقع باید گفت:روان درمانی شناختی طناب نجاتی است که با قلاب( حقیقت)انسان را ازگودال (نگرانی ها) نجات می بخشد.

راه هاي مبارزه با استرس:

1-منابع و موارد استرس زا تا حد امکان از میان بردارید. براي مثال اگر جمعیت و شلوغی موجب ناراحتی شما می شود، زمانی را براي خرید انتخاب کنید که خلوت باشد.

2 -از وسایل اضافی و بی مصرف خلاص شوید و اطراف خود را خلوت کنید.

3-از موقعیت هاي استرس زا اجتناب کنید. اگر انجام یک ورزش یا بازي خاصی سبب اضطراب شما میشود، از انجام آن خود داري کنید.هدف از انجام این تمرینات بالا بردن روحیه و ایجاد نشاط است.

4-اگر احساس می کنید که استرس و اضطراب شما بیش از حد است و کنترل آن خارج از توان خودتان است، باید از پزشک متخصص کمک بگیرید.

توصیه هاي مهم براي رسیدن به آرامش درونی:

1 -به دیگران عشق بورزید

2 -تنبلی را از خودتان دور کنید

3 -دیگران را ببخشید و خوش رفتار باشید

4 -درون خود را از افکار بیهوده خالی کنید و اجازه ندهید دیگران با سخنان منفی ذهن شما را مشغول کنند.

5 -ایثار را سرلوحه خود قرار دهید.

شکستن عادتهاي کهنه

لیلا حسین زاده کارشناس ارشد برنامه ریزي درسی لیسانس آموزش ابتدایی لیسانس روانشناسی عمومی

شکستن عادتهاي کهنه

عملکرد ذهن وبدن درایجادعادتهاي جدید وکنارگذاشتن عادتهاي قدیم چگونه است ؟. مغزمادر تمام کارهایمان دخالت دارد . از جمله در طرز فکر – احساس – و نحوه عمل و تعامل ما باسایر مردم . مفز مرکز شخصیت – هوش و تمام تصمیماتی است که می گیریم . اگر مغز درست کار کند . شما در ست کار می کنید و اگر دچار مشکل شود . شماهم به احتمال زیاد در زندگیتان مشکل خواهید داشت . اگر مغزتان سالم تر باشد شما خوشحال تر . سالم تر . ثروتمند تر و داناتر خواهید بود و تصمیمات صحیح تري خواهید گرفت . ودر نتیجه به شما کمک می کند که انسان موفق تري باشید . وعمر طولانی تري داشته باشید . اگر به هر دلیلی مغزتان سالم نباشد مثلا دچار اسیب در ناحیه سر یا ضربه ي عاطفی شده باشید غمگین تر بیمارتر فقیر تر کم سواد تر و ناموفق تر خواهید بود. ضربه می تواند به مغز آسیب برساند اما تفکر منفی و برنامه ریزي نامناسبی که در گذشته گرفته اید نیز می تواند بر مغز اثر منفی داشته باشد . همه ما داراي مرکزي در مغزمان به نام مرکز ترس هستیم که ممکن است براثر رویدادي در کودکی این مرکز بیش از حد فعالیت کرده باشد و الگوي فکري مان مملو از اضطراب باشد و همیشه در مقابل موقعیتها گارد بگیریم . مغز مانند کامپیوتري است که هم سخت افزار دارد و هم نرم افزار . اما سخت افزار ( کارکرد فیزیکی مغز واقعی مغز ) از نرم افزار ( همان برنامه ریزي و تغییر شکل دایمی که در تمام زندگی ما جریان دارد ) جدا نیست . این دو تاثیرات شگرفی بر هم می گذارند . بیشتر ما به نو عی در زندگی خود دچار ضربه شده ایم و هرروز زندگی مان را با زخم هـایی سر می کنیم

ادامه نوشته

انگیزه هاي گرایش به خیانت هاي زناشویی در مردان و زنان (قسمت دوم)

افسون اکبر زاده کارشناس روانشناسی

انگیزه هاي گرایش به خیانت هاي زناشویی در مردان و زنان (قسمت دوم)

در بستر دوم یعنی چگونگی رابطه ي فرد با همسرش ابتدا به نیازهاي اساسی میپردازیم . عدم ارضاء نیاز یا نیازهاي بر آورده نشده در روابط زناشویی: رابطه، امکان ارضاء چهار نیاز اساسی را علاوه بر نیاز جنسی ، فراهم میکند که شامل: صمیمیت، رفاقت، امنیت و رابطه ي عاطفی ست. هر یک از این نیازها ناکام بماند فرد احتمالا جهت پاسخگویی به آن نیاز مرتکب خیانت می شود یا احتمال خیانت افزایش می یابد. همچنین رضایت مندي یک اصل مهم در روابط زناشویی ست که روي عوامل مختلفی مثل رضایت از اوقات فراغت ، تصمیمگیري ها ، درآمد ، سبک زندگی ، ارتباط با دوستان و خویشاوندان و روابط جنسی تاکید می کند. «آمار گري نیومن از آمریکا نشان می دهد آمار خیانت مردي که زندگی زناشویی اش را رضایت بخش ارزیابی می کند بسیار پایین است. او نارضایتی عاطفی را 48 %و نارضایتی عاطفی و جنسی را 32 %و عوامل دیگر 12 %و نارضایتی جنسی 8 %را گزارش کرده است» عامل پیدایش نارضایتی ، از وضع موجود و احساس نیاز در انسان است که بر اساس نظریه وابستگی متقابل هنگامی که هر یک از زوجین با موقعیت جدیدي روبه رو می شوند که امکان انتخاب دیگري برایشان فراهم می شود آیا زندگی و روابط زناشویی خود را حفظ می کنند یا به آن خاتمه می دهند؟

مقایسه رابطه ي زناشویی فعلی خود با انتظارات و تصورالت قبلی خود از ازدواج مقایسه رابطه ي زناشویی فعلی خود با رابطه اي که ممکن است بتوانند با فرد دیگري داشته باشند.نتیجه گیري فرد در این مقایسه با فرآیند ارتباط، نزدیکی بسیار دارد. «آمار گري نیومن از آریکا نشان داده است که 25 %مردان قبل از اقدام عملی بهر خیانت شروع به انتقاد از همسران کرده بودند و این مقدار بعد از شروع خیانت به 19 %کاهش یافت.» دیدگاه انسان شناختی: چگونگی رابطه فرد با همسرش: می گوید دلایل رون شناختی متعددي براي خیانت وجود دارد . برخی افراد ممکن است بخواهند روابط زناشویی شان را تکمیل کنند ، یک مشکل را جدي کنند ، توجه بیشتري کسب کنند ، انتقام بگیرند یا تجربه ي هیجانی بیشتري در روابط زناشویی کسب کنند. برخی دیگر بر این نظرند که یک جنبه ي زیست شناختی هم وحود دارد که می گوید ما دو سیستم مغزي داریم که یکی از آنها با دلبستگی و عشق (فعال سازي اینسولاي قدامی ) و دیگري کاملا سائق جنسی ست (اینسولاي خلفی)؛ گاهی این دو سیستم با هم کار نمیکنند و این امر فرد را قادر می سازد تا خیانت کند و سائق جنسی را بدون توجه به جنبه ي دلبستگی ارضا کند.

دیدگاه سیستمی و غیر سیستمی:

بر اساس این دیدگاه ، خیانت عملی مخاطره آمیز و دو جانبه بین همسران است. به عبارتی ، زوجی که از روابط احساسی ضعیفی برخوردارند ، بخاطر احیاي زندگی مشترکشان نفر سومی را وارد رابطه می کنند. حالا ، بر اساس دیدگاه سیستمی : همسر فریب خورده نه تنها مورد خیانت قرار می گیرد بلکه تا حدودي مسئول خیانت همسرخود نیز شمرده می شود ، ولی بر اساس دیدگاه غیر سیستمی همسران فریب خورده اغلب قربانی یک توطئه روان شناختی پی ریزي شده توسط همسراشان هستند ، وهمسران آنها به منظور توجیه روابط فرازناشویی خود، آنها را وادار میکنند که در ازدواج نقش بسیار منفی ایفا کنند. نظریه تبادل اجتماعی: در این نظریه فرض بر این است که افراد بر اساس مقابل به مثل روابط خود را تشکیل داده و به آن ادامـه

ادامه نوشته

کمالگرایی

ومینا عطري دانشجوي کارشناسی روانشناسی

کمالگرایی

«تمایل به کافی و بی عیب و نقص بودن خوب است اما اگر شکل افراطی به خود بگیرد و فعالیت هاي ما را دچار اختلال کند قطعا باعث آسیب میشود» کمال گرایی مجموعه اي از الگوهاي فکري محکوم به شکست است که براي رسیدن به اهداف غیر قابل بینانه و عجیب و غریب، شما را وادار به تلاش میکند. درواقع افکاري وسواس گونه هستش که باید همه چیز دقیق و بی نقص انجام گیرد. کمالگرایی با داشتن هدف کاملا متفاوت است، افراد کمالگرا تمام دنیا را بی نقص میخواهند، همه چیز باید دقیق و با توجه به خواسته آنها انجام شود، اهدافشان غیرقابل دسترس است و آن قدر کارهایشان را با وسوتس انجام میدهند که ممکنه مدت ها زمان ببره، و زمانی که با شکست در آن کار روبه رو میشوند حس میکنند دیگر دنیا به پایان رسیده است. اما افرادي که سالم هستند و اهدافی براي خودشان در نظر گرفته اند زمانی که با شکست مواجه میشوند نمیترسند و باز هم ادامه میدهند و تلاش میکنند و میدانند که همه چیز بی عیب و نقص نیست و با تمام این محدودیت ها باید موفق شوند.

ویژگی هاي افراد کمالگرا:

اغلب افرادي جدي هستن

2.نگران و مضطرب هستند به دلیل به عقب افتادن کارهایشان

3.مدام اطرافیان را سرزنش میکنند

4.مدت ها براي انجام کاري وقت میگذارند تا کاملا بی نقص باشد

5.به شدت به جزئیات کارهایشان اهمیت میدهند

6..همیشه باید برنده و اول باشند

7 .از عبارات تاکیدي مثل اینه من باید بهترین باشمف من نباید شکست بخورم و.. فوق العاده استفاده میکنند.

8.همه دنیا را سیاه و سفید میبینند ، یعنی یا همه چیز عالیست یا بد است

9.بسیار نظرات دیگران برایشان مهم است

10 .دوست ندارند به هیچ عنوان مورد انتقاد قرار بگیرند

11.هدف هاي خیلی بزرگی دارند که با توانایی هایشان هماهنگی ندارد

12.همه چیز را کامل میخواهند

13.افکار وسواس گونه دارند

14.اعتماد آنها به دیگران بسیار کم است

15.انتظارات و استاندارد هاي فوق بالایی دارند

16.در نهایی کردن کارها مشکل دارند

17 .خودشان را بابت برخی کارها که بنظرشان اشتباه بوده بارها و بارها سرزنش میکنند

18.در مقابل بازخوردها حالت تدافعی میگیرند

19 .فق العاده از دیگران انتقاد میکنند

20.عذاب وجدان دارند

21 .خودشان ا تنها مقصر عالم میدانند

22 .از شکست دیگران خوشحال میشوند

23 .با ترس رد شدن از سوي دیگران زندگی میکنند

24 .با ترس از شکست برانگیخته میشوند

جنبه مثبت کمالگرایی:

کمالگرایی میتواند جنبه هاي مثبتی هم داشته باشد به این صورت که افراد را به سوي دستاوردهایشان هدایت کند و در مواجه با دلسردي ها و موانع، انگیزه اي براي ادامه ي مسیر فراهم کند. همچنین میتواند انرژي محرکی فراهم کند که به دستاوردهاي بزرگ منجر شود.

ادامه نوشته

خشم چیست؟

زهرا طریقت رام کارشناس روان شناسی مربی استعداد یابی، پژوهشگر، نویسنده

خشم چیست؟

احساسی که به صورت هیجانی و جسمانی ابراز میشود، واکنشی طبیعی و ارگانیسم نسبت به شرایطی است که ناکامی حضور دارد یا احساس خفیف ناخوشایند و یا احساس شدید عصبانیت دیده میشود. میتوان گفت خشم احساسی طبیعی و لازم است اما زمانی که شدت آن به کرات زیاد باشد میتواند مشکل ساز باشد. علائم هشداردهنده در خصوص خشم: افزایش ضربان قلب افزایش فشار خون گشاد شدن مردمک چشم منقبض شدن عضلات تغییر رنگ چهره داغ شدن و یخ کردن تغییر رنگ پوست تغییر تنفس

چندین علل که موجب ایجاد خشم در افراد میگردد:

قطع شدن یک کار مورد علاقه مورد ظلم واقع شدن مورد تحقیر واقع شدن قرار گرفتن در معرض پرخاشگري توسط دیگران مورد بی اعتنایی قرار گرفتن گول خوردنآسیب دیدن از طرف دیگران به صورزت عمدي و یا غیرعمدي

شیوه هایی عملی براي کنترل خشم: 1-آرام سازي: استفاده از تکنیکهایی مانند یوگا، تمرکز ذهن میتواند کارآمد باشد.

2 -تغییر خودگوییهاي منفی: دیدگاهتان را نسبت به موضوع تغییر دهید.

3-حل مساله: راهکارها و پیشنهاداتی را مطرح کنید و با توجه به معایب و مزایاي آن بهترین را انتخاب کنید.

4-ایجادتغییر در محیط: محیطی که نامطلوب است و شرایط و جو خشم را براي شما به دنبال دارد را رها کنید و سعی کنید در چنین موقعیتهایی قرار نگیرید.

5-خشم خود را به گونه سازگارانه نشان دهید: رفتارهایی که قاطعانه و جراتمندانه هستند را بدون ابراز خشم و رفتارهاي خصمانه به دیگران نشان دهید، که این بخش به آموزش و یادگیري رفتار جراتمندانه نیازمند است.

فعالیتهایی در راستاي مهارتهاي کنترل خشم:

-اهداف: شناخت حداقل سه احساس یا هیجان شناخت تفاوت بین احساس منفی و رفتار منفی مراحل کار: تقسیم شدن به گروه هاي 4 نفره و تهیه کردن فهرستهایی از احساسات و هریک از اعضا گروه یک احساس را به نمایش گذاشتن. 

ادامه نوشته

چه زمانی قصه درمانی روش مناسبی نیست؟

مهدي غلامیان کارشناس ارشد زبان انگلیسی مدرس، مترجم، پژوهشگر

چه زمانی قصه درمانی روش مناسبی نیست؟

باید گفت که قصه درمانی ممکن است براي هر کودکی مناسب نباشد. برخی از کودکان، بسته به سن تقویمی، سن ذهنی و رشد شناختی، ممکن است در تفکر خود ملموس تر بوده و تفکر انتزاعی نداشته باشند. هنگامیکه می توانید یک دستورالعمل شفاف به کودك بدهید و او نیز به راحتی از آن پیروي کند، چرا خود را براي گفتن داستان (البته به جز جنبه ي تفریح آن) به زحمت بیاندازید؟ هدف از بیان این مطلب این است که نمی خواهم این تصور را ایجاد کنم که قصه درمانی تنها راه درمان است. اگرچه داستانها جذابیت جهانی دارند و اثربخشی آنها به عنوان یک ابزار آموزشی، مدتهاست که بر کسی پوشیده نیست، اما برخی از بچه ها (به ویژه نوجوانان) ممکن است از چنین رویکردهاي غیرمستقیمی در درمان، درکی نداشته یا از آنها بهرهاي نبرند، چراکه شاید آنها را بی معنی، متواضعانه، تحقیرآمیز یا بی ربط بدانند. ممکن است والدینی وجود داشته باشند که پروسه ي درمان را درك نکرده و حتی ناراضی از این باشند که به ذعم آنها پولی را که به سختی به دست آورده اند به شما بدهند تا شما «کاري انجام ندهید» جز این که براي فرزندشان داستان تعریف کنید. سعی کنید حواستان به چنین علائمی باشد و در حین اینکه تمام توان خود را براي درمانگر خوبی بودن به کار می بندید، مداخلات و روش درمانی خود را با نیازها و پاسخهاي مشتریان خود تطبیق دهید. اغلب ممکن است مشکل در روند قصه گویی نباشد چراکه این موضوع داراي جذابیت جهانی است، بلکه ممکن است ناهماهنگی در ارتباط محتواي داستان با آن کودك خاص باشد. به طور کلی، هرچه بیشتر به روند روش درمانی خود توجه داشته باشید، سازگاري بهتري خواهد داشت و در نتیجه مداخلات درمانی شما موثرتر خواهد بود.

قصه درمانی تنها یکی از روشهاي درمـانی است و لذا ممکن است بهتـرین و یا تنها روش ضـروري برايرسیدن به هدف درمانی کودك نباشد. در خصوص مشکلات موجود در قصه درمانی و مسیرهاي ممکن براي افزایش اثر درمانی آن در شماره هاي بعدي روانشناسنامه متینا مطالبی ارائه خواهد گردید. اجازه دهید مطالب ارائه شده تاکنون درباره جادوي داستانها را با یک داستان جالب خلاصه کنم که ریشه در سال 1794 دارد، زمانی که یک پسر بچه کوچک براي برداشتن تومور، تحت عمل جراحی قرار گرفت. آیا می توانید تصور کنید که چه فکرهایی در ذهن کودك 9 ساله اي که بیش از 200 سال پیش با چشم انداز یک چاقوي جراحی مواجه شده بود، میگذشت؟ البته، او نمی دانست که هنوز آنتی بیوتیک ها کشف نشده اند یا لویی پاستور هنوز جهان پزشکی را در مورد نیاز به بهداشت و استریلیزه نمودن روشن نکرده است. بیهوشی هاي شیمیایی براي کنترل درد تا یک قرن و نیم بعد از آن کودك همچنان ناشناخته بودند. از آنجایی که چیزي براي بی حسی کودك وجود نداشت، برایش قصه اي تعریف کردند تا به این طریق ذهن او را از پروسه ي عمل منحرف کنند. داستان به قدري براي کودك جذاب بود که او بعداً اذعان داشت که هیچ ناراحتی را در حین عمل حس نکرده است. آیا یک داستان می تواند تا این حد قدرتمند باشد و آیا قدرت آن می تواند ادامه یابد؟ براي آن کودك، قطعاً چنین بود. هجده سال بعد، همان پسر یکی از داستانهاي خود را به ناشري سپرد. داستانش چه بود؟ «سفید برفی». بله، نام آن پسر جیکوب گریم بود، که بعدها یکی از مشهورترین قصه گوهاي داستانهاي پري در جهان شد؛ داستانهایی که دو قرن بعد سینه به سینه، چاپ شده، در نمایش و فیلم نقل شدند. در شماره هاي گذشته سعی بر این بود تا برخی از روشهایی که داستانها می توانند اطلاعات، آموزش، ارزشها، نظم، ایجاد تجربه، مهارت حل مسئله، تغییر و بهبود را ارائه دهند، بیان شوند. اینها تنها چند نمونه هستند، مانند یک بشقاب غذایی که به طور تصادفی از یک میز بزرگ سلف سرویس انتخاب شده است، و لذا پرواضح است که فهرستی جامع از ارزش هاي داستان نمیباشد. مثالهاي بیشتري از قدرت داستانها در برانگیختن احساسات، الهام بخشیدن و یا ایجاد شاهکارهاي ذهنی و جسمانی در کتاب بِرنز (2001 (آورده شده که در صورت تمایل می توانید به آن مراجعه نمایید.

اختلال بیش فعالی و کم توجهی (بخش پایانی) (ADHD - Attention Deficit-Hyperactivity Disorder)

پروانه هاشمی دانشجوي کارشناسی ارشد روانشناسی عمومی

اختلال بیش فعالی و کم توجهی (بخش پایانی) (ADHD - Attention Deficit-Hyperactivity Disorder)

روش کوچینگ: «کوچینگ» چگونه باعث بهبود اختلال بیشفعالی- نقص توجه در بزرگسالان میشود: آسیب در کارکردهاي اجرایی نقش مهمی در اختلال نقص توجه- بیش فعالی دارد. عملکرد اجرایی به فرد کمک میکند تا عوامل حواسپرتی را شناسایی و آنها را حذف کند، موضوعات مختلف را در ذهن نگه دارد، در مورد پیامدها فکر کند و موارد دیگري از این قبیل را در برمیگیرد. بنابراین اختلال نقص توجه- بیش فعالی، فرد را با مشکلات متعددي در فعالیتهاي معمول روزمره از جمله پرداخت قبوض، خواب کافی، مصرف دارو به طور مرتب، به خاطر سپردن انجام کارهاي معمول خانه و غیره روبه رو میسازد. اختلال نقص توجه- بیش فعالی یک مشکل شخصیتی نیست، بلکه یک اختلال عصب- زیستی است که از بین نمی رود. کوچینگ بر روي این تفاوت بیولوژیکی ویژه در ذهن افراد مبتلا به اختلال نقص توجه- بیش فعالی متمرکز میشود. در این روش، علائم عصبی- زیستی به عنوان پایه عادات و الگوهاي رفتاري منفی در این افراد به حساب میآید و بیماران یاد میگیرند که چالشهاي روزانهاي که بر اثر این علائم به وجود میآید را مدیریت کنند. در واقع این افراد یاد میگیرند که پیامدهاي عملکرد خود را نه به طور عمدي، بلکه به دلیل اختلالی که در ذهنشان وجود دارد، فراموش کنند. وقتی که افراد این موضوع را یاد بگیرند، می توانند راهبردهاي لازم را براي ایجاد تغییر به کار گیرند. کوچینگ پلی بین علاقه فرد براي شروع به تغییر و مجموعه اعمالی است که باید براي تغییر انجام دهد و در واقع پل بین توانایی و عملکرد است.

درمانگري که با اصول کوچینک کار میکند با موضوعات عملی زندگی روزانه افراد مثل برنامهریزي، سازماندهی، اولویتبندي و مدیریت زمان سر و کار دارد. جنبه دیگر کوچینگ، همه جانبه بودن این روش درمانی است. درمانگر از افراد میخواهد که به همه جنبههاي زندگی توجه کنند و راهبردهایی را به کار گیرند که همه جنبههاي زندگی ،که نیازمند تغییر است، را مدیریت کنند. او به افراد کمک میکند که گامها را یکی یکی بردارند. با توجه به این که افراد مبتلا به اختلال نقص توجه- بیش فعالی تمایل دارند که همه کارها را همزمان با هم انجام دهند، این روش درمانی اهمیت بیشتري مییابد. کوچینگ به افراد کمک میکند تا همواره سطح مناسبی از «فشار روانی» را تجربه کنند. افراد مبتلا به اختلال نقص توجه- بیشفعالی، اغلب نیاز به سطح خاصی از فشار روانی دارند تا بتوانند اهداف خود را پیگیري کنند. براي این که این افراد احساس فوریت کنند لازم است فکر کنند که «زمانم به پایان رسیده است، بنابراین باید کارم را الان به اتمام برسانم.» بنابراین لازم است به مراجعان کمک شود که یک برنامه مدون و سقف زمانی را تعیین کنندو براي پایبندي به این برنامه (از طریق تلفن، ایمیل و پیامک) پیگیري شوند . در واقع یکی از تفاوتهاي عمدهاي که این مداخله با سایر انواع مداخلات دارد، پیگیري مداوم و بین جلسهاي مراجع است. در پایان مراجعین یاد میگیرند که براي خود، یک سطح عملکردي از فوریت را ایجاد کنند.

کوچر براي ایجاد تغییر در مراجع از چه تکنیکهایی استفاده میکند؟

- کوچینگ از طریق آموزش روانشناختی به افراد کمک میکند که رفتارهاي انطباقی و سازگارانهاي را در زندگی روزمره خود تمرین کنند.

- درمانگر به مراجع می آموزد که اختلال نقص توجه- بیشفعالی، بخشی از زندگی روزانه او است و خود به خود از بین نمیرودو اکثر کشمکشها و مشکلاتی که تجربه میکند ناشی از این اختلال است. - به مراجع میآموزد که براي شروع کار بر روي مشکلاتش، یکی یا دو مورد را انتخاب کند.

- لازم است که افراد مبتلا به اختلال نقص توجه - بیش فعالی، براي کنار آمدن با چالشها، یک طرح مخصوص به خود را طرحریزي کنند. درمانگر به مراجع کمک میکند تا راهبردهاي مخصوص به خود را طراحی کنند. در این راه، فرد نه تنها باید خلاق باشد، بلکه لازم است توانائیهاي خود را نیز بشناسد و از آنها استفاده کند. - به طور قطع، چالش برانگیزترین بخش براي بیشتر مراجعین، کار کردن بر روي طرح برنامهریزي شده است. این کار نیاز به تلاشی مداوم، طولانی و عمیق دارد. از آنجا که توجه بزرگسالان مبتلا به اختلال نقص توجه- بیش فعالی، به وسیله موضوعات و افکار متعدد منحرف میشود و پیش از آن که وقت کافی براي هدف اصلی خود صرف کنند، آن را رها میسازند، کوچر به مراجعین کمک میکند تا در مسیر اصلی خود قرار گیرند و راهبردهایی که بر اساس نیازهاي خود طراحی کرده بودند را مورد آزمون قرار دهند.

- در نهایت، درمانگر به مراجع کمک میکند که به طور مداوم راهبردها و ساختارهایی که طراحی کرده است را ارزیابی کند و ببیند که آیا این راهبردها و ساختارها اهدافش را تامین میکنند یا خیر. افراد مبتلا به اختلال نقص توجه- بیش فعالی، در حافظه نقص دارند. آنها به آسانی پیامدهاي گذشته و اهداف آینده را فراموش میکنند. زمانی که طبق یک برنامه یا ساختار کار میکنند، به تدریج شل میشوند و فکر میکنند که « من دیگر به این برنامه نیاز ندارم. من مشکلم را حل کردهام و الان خوب هستم» و از راهبردهاي جدید دست میکشند. همین موضوع باعث میشود که دوباره به عادتهاي بد پیشین - که تشخیص داده بودند باید ترك شود- بازگردند. بنابراین درمانگر به افراد کمک میکند تا عادتهاي جدید کسب شده را تمرین و تقویت کنند تا درونی شود. در نتیجه میتوان گفت که کوچینگ، از طریق پنج عاملی اصلی یعنی، حفظ سطح انگیختگی، تعدیل هیجانها، حفظ انگیزه، ارائه بازخورد فوري و به عهده گرفتن نقش مدیریت اجرایی براي تمرکز، به فرد کمک میکند و در نتیجه از توانایی فرد براي انجام اعمال خود انگیخته و الگوهاي تغییر رفتاري حمایت به عمل میآورد.

ادامه نوشته

آموزش کودکان مبتلا به اختلالات یادگیري

شرمین اسمعیلی انور دانشجوي دکتري تخصصی روانشناسی تربیتی

آموزش کودکان مبتلا به اختلالات یادگیري

هنگامی که احساس می شود کودکی دچار مشکلات یادگیري است، نیاز است که مورد ارزیابی قرار بگیرد. ارزیابی کودك باعث می شود که نقاط ضعف و قوت او مشخص شود و راه براي برنامه ریزي آموزش او هموار گردد. در واقع ارزیابی نقطه شروع است اما با آغاز آموزش متوقف نمی شود، چرا که دانش آموز باید به طور مداوم مورد ارزیابی قرار بگیرد تا خطاها و علت هاي شکست او تحلیل گردد. مشاهده بالینی کودك به معلم و درمانگر کمک می کند تا با مشاهده ي خطاها و اشتباهات او، اطلاعات زیادي درباره دانش آموز بدست آورد، همچنین سطح فعلی رشد او و شیوه تفکر او را بفهمد و بتواند براي آموزش او برنامه ریزي مناسب را انجام دهد. براي آموزش به کودکان مبتلا به اختلالات یادگیري باید به مشاهده جزئیات آنچه انجام می دهد پرداخت و نه صرفا آنچه نمی تواند انجام دهد. چرا که هر دانش آموز به شیوه منحصر به فرد خود فکر می کند و به درك امور می پردازد، این موضوع باعث می شود که آموزش این کودکان به صورت انفرادي برگزار شود و براي هر کس با توجه به نوع خطاها، نقاط ضعف و نقاط قوت خود برنامه درمانی تدوین گردد. اگر چه اطلاع معلمین در مدرسه و نوع برخورد آن ها با این کودکان نیز حائز اهمیت است. براي تدوین برنامه درمانی لازم است ابتدا از کودك ارزیابی به عمل آید و سپس بر اساس اطلاعات به دست آمده یک واحد آموزش داده شود و سپس براي آگاهی از میزان یادگیري کودك مجددا از واحد تدریس شده آزمون به عمل آید، در صورت موفقیت واحد دیگري جهت تدریس انتخاب می شود و در صورت شکست از روش هاي دیگري براي آموزش استفاده خواهد شد.

با ارزیابی مداوم کودك حتی روش هاي یادگیري اي که براي او مناسب تر هستند نیز مخشص می شود و به درمانگر و معلم براي انتخاب روش هاي آموزش کمک می شود. در آموزش به کودکان مبتلا به اختلالات یادگیري چرخه ي ارزیابی، برنامه ریزي، اجرا به طور مداوم تکرار می شود تا بیشترین کمک به دانش آموز صورت گیرد.علاوه بر مواد مورد تدریس و روش هایی که معلم براي تدریس انتخاب می کند، محیط اطراف کودك نیز در یادگیري او نقش بسزایی دارد. بروز قابلیت هاي یادگیري کودك به تعامل مثبت با محیط هاي گوناگون مانند خانه، مدرسه، گروه اجتماعی و محیط فرهنگی بستگی دارد. معلم ها باید تاثیرات این محیط ها را تشخیص دهند و دریابند که یادگیري کودك و نگرش و پیشرفت او به تعامل مثبت با محیط هاي گوناگون وابسته است. خانه نخستین محیط کودك است. تجربه هاي کودك در محیط خانه بر رشد شناختی او تاثیر می گذارد و توانایی هاي او را براي ورود به مدرسه پایه ریزي می کند. رشد خودپنداره، عزت نفس، علاقه به کتاب خوانی و کنجکاوي به حمایت و تشویق والدین در خانه بستگی دارد. والدین الگوي کودك هستند و وقتی کودك با دشواري هایی در مدرسه مواجه می شود رابطه خانوادگی براي حمایت از او اهمیت خاصی پیدا می کند و برعکس اختلال در محیط خانه مشکلات مدرسه را تشدید می کند و ناتوانی هاي یادگیري بر اعضاي خانواده تاثیر می گذارد. مدرسه چیزي بیش از تدریس و یادگیري مطالب درسی است. روابط دانش آموز با همسالان و کارکنان مدرسه تجربه هاي مدرسه هستند که تاثیر چشمگیري بر دانش آموز می گذارند. پژوهش ها نشان میدهند بسیاري از دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیري علاوه بر مشکلات تحصیلی، مشکلاتی هم در یادگیري رفتارهاي مناسب مدرسه دارند و غالبا روابط رضایت بخشی با معلم ها و همکلاسی هاي خود ندارند، کمتر از سایرین مورد تمجید و تحسین قرار می گیرند و بیشتر در معرض انتقاد هستند.

معلمان باید نسبت به این موارد حساس باشند و اقدامات مناسبی براي پرورش مطلوب دانش آموزان انجام دهند. گروه هاي دوستی کودکان پایه رشد بیشتر اجتماعی هستند و فرصت هایی را براي اطمینان به قلمرو اجتماعی مهیا میسازند. محیط اجتماعی براي بسیاري از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیري زمینه شکست را فراهم می کند چرا که آن ها فاقد زیرکی یا مهارت اجتماعی مناسب هستند که بتوانند تفاوت هاي ظریف را در زندگی روزمره درك کنند.

ادامه نوشته

افکار اتوماتیک منفی (خودآیند منفی)، واسطهاي و باورهاي هستهاي

علی اکبر صلاحی مدرس و مشاور دانشگاه مدیر انجمن خلاقیت و استعدادسنجی (نماینده مرکز استعدادسنجی اروپا در ایران)

افکار اتوماتیک منفی (خودآیند منفی)، واسطهاي و باورهاي هستهاي

افکار اتوماتیک، واسطهاي و باورهاي هستهاي:

درمان شناختی رفتاري بر یک مفروضه اساسی مبتنی است و آن این است که هیجانها و رفتاها محصول شناختها هستند و بنابراین مداخلههاي شناختی میتوانند منجر به تغییراتی در تفکر، احساس و رفتار شوند. در مدل شناختی رفتاري سه سطح فکر یا شناخت معرفی شده است. سطوح شناختی افکار اتوماتیک (خودآیند) افکار واسطهاي با باورهاي میانجی(قوانین زندگی کردن) باورهاي هستهاي افکار اتوماتیک یا خودآیند در مدل شناختی (بک و همکاران، 1976 ،1979 (افکار اتوماتیک به عنوان ارزیابی شخص از موقعیت یا رویدادي خاص در نظر گرفته میشوند. اجازه بدهید این تعریف را کمی بیشتر توضیح بدهیم. در واقع افکار اتوماتیک افکاري هستند که موازي با افکار آگاهـانه و آشکار ما در ذهنمان جریان دارند.در نظر داشته باشید که این افکار مختص کسانی که به بیماري روانی مبتلا میشوند نیست. همه ما داراي این افکار هستیم. این افکار سریع هستند، ناگهان به ذهن آمده، سریع و کوتاه بوده و شما کمتر از آنها آگاه هستید. اما از هیجانی که تولید میکنند به خوبی آگاهی دارید، زیرا بعد از این که این فکار به ذهن- تان میآید بسته به منفی یا مثبت بودنشان در شما هیجان خوب یا بد ایجاد میکنند. به دلیل اینکه ما از افکار اتوماتیک خود اطلاعی نداریم در نتیجه بیشتر احتمال دارد که آنها را بدون ارزیابی به عنوان واقعیت بپذیریم. ولی میتوانیم یاد بگیریم که با توجه به تغییرات هیجانی و احساسی خویش، افکار اتوماتیکمان را شناسایی کنیم. به عنوان مثال میتوان هر وقت متوجه احساس ناراحتی در خودمان شدیم از خود بپرسیم: همین الان چی از ذهنم میگذره؟

در اینجا مثالی میزنم تا از طریق آن معناي افکار اتوماتیک روشنتر شود. فرض کنید که به خانه تلفن میزنید و کسی جواب تلفن شما را نمیدهد. بعد از چند دقیقه دوباره زنگ میزنید و باز هم کسی جواب نمیدهد. در نتیجه شما چندبار پشت سرهم به صورت متوالی تماس میگیرید. خوب در این حالت واکنش آدمها به چند دسته تقسیم میشود. اکثر آدمها نگران میشوند، برخی بدون نگرانی تماس گرفتن را به زمان دیگري موکول میکنند و برخی بعد از همان تماس اولیه بیجواب دیگر تماس نمیگیرند، برخی ناراحت و آشفته میشوند و... دلیل این واکنشهاي متفاوت چیست؟ حال اگر از آنهایی که نگران شدهاند بپرسیم که چه چیزي از ذهنشان گذشت که آنها را نگران کرده است احتمالاً پاسخ خواهند داد که نکند اتفاق بدي افتاده باشد؟ (یا یک فکر منفی دیگري را بیان خواهند کرد). دیگران ممکن است فکر کنند که حتماً اعضاي خانواده براي انجام کاري از خانه بیرون رفتهاند، برخی ممکن است فکر کنند که حتماً خواب هستند و... به این نوع افکار که در موقعیتهاي خاصی، سریع به ذهن ما میآیند افکار خودآیند یا اتوماتیک گفته میشود. در نظر داشته باشید که آنها علاوه بر سریع بودن، موقعیت را به نحوي ارزیابی میکنند: اتفاق بدي رخ داده است.

از این مثال میتوانیم نتیجه بگیریم که افکار خودآیند میتوانند منفی باشند یا مثبت. افکار خودآیند منفی احساسـات منفی و افکار خودآینـد مثبت احساسات مثبـت ایجاد میکننـد. در درمان شناختیرفتاري سعی میشود که از دو جنبه افکار خودآیند منفی بررسی شوند: اولین مورد این است که آیا این افکار صحیح هستند؟ و دیگر اینکه آیا این افکار، فایدهاي دارند و سودمند محسوب میشوند؟ در رابطه با افکار خودآیند باید به یک سؤال دیگر پاسخ میدهیم: افکار خودآیند از کجا نشأت میگیرند؟ چه چیز باعث میشود تعبیر و تفسیر آدمها از یک موقعیت یکسان با هم فرق داشته باشد؟ چرا فرد واحدي در دو زمان مختلف موقعیت یکسانی را به دو شیوه متفاوت تعبیر میکند؟ ابتدا باید بدانیم که افکار خودآیند در بین سه سطح شناختی (افکار خودآیند، افکار واسطهاي و باورهاي هستهاي) سطحیترین آنها محسوب میشود. بنابراین منشأ افکار خودآیند در سطوح عمیقتر یعنی باورهاي هستهاي قرار دارد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. سطح دوم: افکار واسطهاي یا قوانین زندگی افکار اتوماتیک در درمان شناختی رفتاري دو نوع قانون وجود دارد: اولین دسته عبارتهاي شرطی هستند: اگر...... آنگاه. اگر من خیلی خوب درس بخوانم و خیلی تلاش کنم، آنگاه دیگران مرا دوست خواهند داشت.

نوع دوم عبارتهاي متوقعانه است: من باید کامل باشم. این قوانین با احساس نیرومند وظیفهشناسی و اخلاقمندي همراه است و اغلب به سختی درمان میشوند. قوانین زندگی مستقیماً با کارهایی که به منظور حفظ عزت نفس و حس امنیت و سلامت انجام میدهیم، مرتبط هستند. بنابراین به هر دلیلی که به توانایی ما براي ارضاي قوانین شرطی و متوقعانه خدشه وارد شود ما مستعد اضطراب و افسردگی خواهیم شد. بین افکار منفی خودآیند و قوانین زندگی دو تمایز عمده و مهم وجود دارد: در حالی که افکار منفی خودآیند ارزیابی شخص از یک رویداد یا یک موقعیت خاص است، قوانین زندگی در تمام موقعیتها وجود دارند، به عبارت دیگر فراگیراند و صرفاً به یک موقعیت خاص مربوط نمیشوند. در حالیکه افکار منفی خودآیند در محتوا و فرآیند دچار سوگیري میشوند، قوانین زندگی قضاوتهاي ارزشی هستند.عمیقترین سطح شناخت: باورهاي هستهاي افکار اتوماتیک باورهاي هستهاي در دوران کودکی و نوجوانی، در نتیجه تجارب زندگی شکل گرفتهاند(بک، 1976؛ بک و همکاران، 1979؛ پدسکی و گرینبرگ، 1995 .(از همان اوائل کودکی، باورهاي خاص درباره خود، دیگران، و دنیا در آدمها شکل میگیرد. وقتی یک باور بنیادین فعال میشود فرد موقعیتها را از منظر این باور تعبیر میکند، حتی اگر بر اساس عقل و منطق، این تعبیر غلط باشد. وقتی یک باور بینادین فعال میشود فرد به طور انتخابی به اطلاعاتی توجه میکند که در جهت تأیید باور بینادین وي هستند و اطلاعات مخالف یا مغایر را نادیده گرفته یا به حساب نمیآورد. به این ترتیب وي باور خود را حفظ میکند. باورهاي بینادین عمیقترین سطح شناختی هستند. آنها فراگیر، کلی، انعطافناپذیر و بیش از حد تعمیم یافته هستند. افکار خودآیند واژهها یا تصاویر ذهنی واقعی هستند که عملاً از ذهن فرد میگذرند، آنها مربوط به یک موقعیت به خصوص بوده و میتوان آنها را سطحیترین شناختها دانست.

وقتی والدین با کودك خود به گونه بدي رفتار میکنند، مثلاً او را تنبیه میکنند ممکن است آن کودك به این نتیجه برسد که لایق دوست داشتن نیست: «من دوست داشتنی نیستم». این یک بارو هستهاي است. افرادي که در دوران کودکی تجربههاي منفی زیادي داشتهاند آنها را در قالب باروهاي هستهاي منفی سازماندهی کردهاند. این باورها خیلی عمیق هستند، به گونهاي که حتی ممکن است از وجود آنها اطلاعی نداشته باشیم، اما آنها تأثیر خود را بر زندگی و رفتار ما میگذارند و هرچه منفیتر باشند بیشتر ما را مستعد افسردگی، اضطراب یا هر بیماري دیگري میکنند. به لحاظ نظري این سطوح سهگانه به یکدیگر مرتبط هستند و میتوان آنها را با یک استعاره به زیباترین شکل تبیین کرد. اگر این سطـوح سهگانه را به عنـوان یک فواره آب در نظر بگیـریم باورهاي هستـهاي

ادامه نوشته

نظریه هوشسهگانه استرنبرگ

نظریه هوشسهگانه استرنبرگ 

  

 

سهیلا خالقی تبار  

مدرس و مشاور دانشگاه  عضو انجمن هیپنوتیزم  

بالینی ایران  

عضو انجمن روانشناسی و  مشاوره ایران  

موسس مرکز مشاوره و  خدمات روانشناختی  

تخصصی متین

نظریه هوشسهگانه استرنبرگ 

یکی از نظریههاي هوش چندگانه یا به عبارتی تواناییهاي چندگانه،  نظریه هوش سهگانه استرنبرگ است. از نظر استرنبرگ، هوش از  مجموعهاي مهارتهاي تفکر و یادگیري تشکیل یافته است که در حل  مسائل تحصیلی و زندگی روزانه مورد استفاده قرار میگیرند.  استرنبرگ معتقد است که نظریههاي مرسوم هوش، افرادي را که در  حافظه و تواناییهاي تحلیلی قوي هستند مورد توجه قرار میدهند.  وي براي مثال به نظریه کارول(1993 ،(کتل(1971 ،(جنسن(1998 ( اشاره میکنند که این نظریهها افراد بیشمار دیگري را مورد توجه قرار  نمیدهند. نتیجه این میشود افرادي که ممکن است استعدادهایی  براي موفقیت در زندگی داشته باشند، برچسب «احمق و بی عقل» می-  خورند در حالیکه برخی افرادي که «باهوش» شناخته میشوند ممکن  است از چنین استعدادهایی کمتر برخوردار باشند. استرنبرگ پس از  سالها مطالعه و تحقیق در زمینه ماهیت هوش و درك خلاءهاي موجود  در نظریههاي مرسوم هوش، نظریه جامعتري از هوش ارائه میدهد که  

  

 



 

گسترش تازهتر آن به نام هوشموفق میباشد. در ادامه مطلب به توضیح مفصلتر نظریه هوشموفق  استرنبرگ میپردازیم. 

ماهیت هوش از دیدگاه استرنبرگ  

هوش یکی از بحثانگیزترین پدیدههاي روانی است که هنوز ماهیت دقیق آن شناخته نشده است. به  همین دلیل میان صاحبنظران در زمینه تعریف دقیق هوش و ماهیت آن اتفاق نظري وجود ندارد. علت  اختلاف نظر بر سر ماهیت هوش، این است که هوش مشاهدهپذیر نیست. هوش سازهاي است که نظریه- پردازان و روانسنجها بوجود آوردهاند تا به کمک آن رفتارهاي هوشمندانه را تبیین کنند.  استرنبرگ(1998،1997 (معتقد است که متعارفترین برداشتها از مفهوم هوش بسیار محدودند و  بنابراین فقط با بخش کوچکی از

ادامه نوشته