مهدي غلامیان کارشناس ارشد زبان انگلیسی مدرس، مترجم، پژوهشگر

چه زمانی قصه درمانی روش مناسبی نیست؟

باید گفت که قصه درمانی ممکن است براي هر کودکی مناسب نباشد. برخی از کودکان، بسته به سن تقویمی، سن ذهنی و رشد شناختی، ممکن است در تفکر خود ملموس تر بوده و تفکر انتزاعی نداشته باشند. هنگامیکه می توانید یک دستورالعمل شفاف به کودك بدهید و او نیز به راحتی از آن پیروي کند، چرا خود را براي گفتن داستان (البته به جز جنبه ي تفریح آن) به زحمت بیاندازید؟ هدف از بیان این مطلب این است که نمی خواهم این تصور را ایجاد کنم که قصه درمانی تنها راه درمان است. اگرچه داستانها جذابیت جهانی دارند و اثربخشی آنها به عنوان یک ابزار آموزشی، مدتهاست که بر کسی پوشیده نیست، اما برخی از بچه ها (به ویژه نوجوانان) ممکن است از چنین رویکردهاي غیرمستقیمی در درمان، درکی نداشته یا از آنها بهرهاي نبرند، چراکه شاید آنها را بی معنی، متواضعانه، تحقیرآمیز یا بی ربط بدانند. ممکن است والدینی وجود داشته باشند که پروسه ي درمان را درك نکرده و حتی ناراضی از این باشند که به ذعم آنها پولی را که به سختی به دست آورده اند به شما بدهند تا شما «کاري انجام ندهید» جز این که براي فرزندشان داستان تعریف کنید. سعی کنید حواستان به چنین علائمی باشد و در حین اینکه تمام توان خود را براي درمانگر خوبی بودن به کار می بندید، مداخلات و روش درمانی خود را با نیازها و پاسخهاي مشتریان خود تطبیق دهید. اغلب ممکن است مشکل در روند قصه گویی نباشد چراکه این موضوع داراي جذابیت جهانی است، بلکه ممکن است ناهماهنگی در ارتباط محتواي داستان با آن کودك خاص باشد. به طور کلی، هرچه بیشتر به روند روش درمانی خود توجه داشته باشید، سازگاري بهتري خواهد داشت و در نتیجه مداخلات درمانی شما موثرتر خواهد بود.

قصه درمانی تنها یکی از روشهاي درمـانی است و لذا ممکن است بهتـرین و یا تنها روش ضـروري برايرسیدن به هدف درمانی کودك نباشد. در خصوص مشکلات موجود در قصه درمانی و مسیرهاي ممکن براي افزایش اثر درمانی آن در شماره هاي بعدي روانشناسنامه متینا مطالبی ارائه خواهد گردید. اجازه دهید مطالب ارائه شده تاکنون درباره جادوي داستانها را با یک داستان جالب خلاصه کنم که ریشه در سال 1794 دارد، زمانی که یک پسر بچه کوچک براي برداشتن تومور، تحت عمل جراحی قرار گرفت. آیا می توانید تصور کنید که چه فکرهایی در ذهن کودك 9 ساله اي که بیش از 200 سال پیش با چشم انداز یک چاقوي جراحی مواجه شده بود، میگذشت؟ البته، او نمی دانست که هنوز آنتی بیوتیک ها کشف نشده اند یا لویی پاستور هنوز جهان پزشکی را در مورد نیاز به بهداشت و استریلیزه نمودن روشن نکرده است. بیهوشی هاي شیمیایی براي کنترل درد تا یک قرن و نیم بعد از آن کودك همچنان ناشناخته بودند. از آنجایی که چیزي براي بی حسی کودك وجود نداشت، برایش قصه اي تعریف کردند تا به این طریق ذهن او را از پروسه ي عمل منحرف کنند. داستان به قدري براي کودك جذاب بود که او بعداً اذعان داشت که هیچ ناراحتی را در حین عمل حس نکرده است. آیا یک داستان می تواند تا این حد قدرتمند باشد و آیا قدرت آن می تواند ادامه یابد؟ براي آن کودك، قطعاً چنین بود. هجده سال بعد، همان پسر یکی از داستانهاي خود را به ناشري سپرد. داستانش چه بود؟ «سفید برفی». بله، نام آن پسر جیکوب گریم بود، که بعدها یکی از مشهورترین قصه گوهاي داستانهاي پري در جهان شد؛ داستانهایی که دو قرن بعد سینه به سینه، چاپ شده، در نمایش و فیلم نقل شدند. در شماره هاي گذشته سعی بر این بود تا برخی از روشهایی که داستانها می توانند اطلاعات، آموزش، ارزشها، نظم، ایجاد تجربه، مهارت حل مسئله، تغییر و بهبود را ارائه دهند، بیان شوند. اینها تنها چند نمونه هستند، مانند یک بشقاب غذایی که به طور تصادفی از یک میز بزرگ سلف سرویس انتخاب شده است، و لذا پرواضح است که فهرستی جامع از ارزش هاي داستان نمیباشد. مثالهاي بیشتري از قدرت داستانها در برانگیختن احساسات، الهام بخشیدن و یا ایجاد شاهکارهاي ذهنی و جسمانی در کتاب بِرنز (2001 (آورده شده که در صورت تمایل می توانید به آن مراجعه نمایید.