سندروم ایمپاستر
اعتقاد داشتند که دیگران را فریفته اند و دستاورهاي خود را فقط نشانه شانس خوبشان میدانستند نه ناشی از لیاقت و شایستگی خودشان. سندرم ایمپاستر در حد شگفت آوري مرسوم و رایج است،تحقیقات نشان داده که 70درصد کل افراد این احساسات را تجربه کرده اند مثلا زمانی که شغل جدیدي را شروع میکنند، ترفیع و پاداش گرفتن و یا قبول کردن مسئولیت هاي اضافه بر سازمان و... اغلب باهوشترین افراد رنج زیادي را میکشند زیرا وقتی کودك هستند، به آنـان میگویند که چقدر باهوش و استثنایی هستند و سپس هنگامی که بزرگ میشوند ممکن است با اموري روبه رو شوند که در آن امور همه پاسخ ها را نمیدانند و به توانایی هاي خود شک میکنند و مجبور میشوند بپذیرند که نه تنها باهوش و خاص نیستند بلکه جواب بسیاري از چیزها را نمیدانند و احساس میکنند که فریبکارند ودیگران را فریب میدهند. نکته حایز اهمیتی که درباره افراد مبتلا به ایمپاستر وجود دارد این است که پـس از احراز موفقیتی، بخش منطقی و عقلانی آنان میپذیرد که این موفقیت به دلیل تـلاش،شایستگی و مهارت توانایی آنان بوده است، ولی بخش اسـرارآمیز هیجـانی، آنـان را از باور صحیح این شایستگی باز میدارد. آنان به طور مرموزي بین دو مقوله همزمان، یعنی عقده حقارت و عقده خودبزرگ بینی در تعارض هستند.
چه کسانی بیشتر در معرض خطر سندرم ایمپاستر قرار دارند؟
1-افرادي که موفقیت شان سریع حاصل شده است.
2 -اولین افراد موفق شغلی در سابقه یک خانواده یا یک نسل.
3 -افرادي که والدینی بسیار موفـق دارنـد.
4-افرادي که در میان دیگران یا در زمینه کاري خود «تک» بوده و یا اولین فـردي هستند که فلان ویژگی منحصر به فرد را دارند.
5 -افرادي که به مشاغلی مشغول هستند که براي جنس آنها نابهنجار و غیرمعمـول است.
6 -افرادي که تنها کار میکنند.
7-افرادي که در زمینه هاي خلاق و ابتکاري فعالیت دارند.
8 -دانش آموزان
ایمپاسترها موفقیت خود را چگونه تفسیر میکنند:
خوش شانسی و تقدیر افرادي که از سندرم ایمپاستر رنج میبرند، دایم تمایل دارند که موفقیت هـاي خـود را بـه بخت و شانس نسبت دهند: «فقط شانس آوردم»، «خوش شانسی بود» و ... در ایـن نـوع افراد، موفقیت ها فقط شانسی قلمداد شده و بر اساس کارایی و کفایـت آنهـا، بـه حساب نمی آیند. به بیان دیگر، این موفقیت ها به حساب سرنوشت گذاشته میشوند تا تلاش و قابلیت. به اعتقاد ایمپاسترها اگر کسی یک بار در زندگی خودشانسی بیاورد بدان معنی نیست که همیشه همین قدر خوش شانس باشد. سنجش زمان شانس با زمانبندي رابطه نزدیکی دارد. اگر شما، زمانبندي را به عنوان منشأ موفقیت خود بپذیرید، احتمالاً هنگام موفقیت، سخنانی از این قبیل را از خود میشنوید: «من در مکان و زمان درستی قرار داشتم»، یا «ستاره بخت در وضعیتی مطلوب قـرار داشـت». از نظـر یک ایمپاستر زمانبندي یک عنصر موفقیت نیست، بلکه در حقیقت همه چیز است. شخصیت جذاب و شوخ طبع داشتن شخصیت جذاب و شوخ طبع یکی از توجیهات و دلیل تراشی هاي ایمپاسترها، درمورد موفقیت هایشان است. از نظر آنان این مطلب به ویژه در زمـانی صـحت دارد کـه، دیگران با شوخی و طنزي، شاد شوند. یک فروشنده، این مسأله را بدین صورت توضیح داد که: تصور میکنم، اگر بتوانم مشتریانم را بخندانم، آنها در نمییابند که من از آنچـه فروخته ام منظوري نداشته ام. سادگی کار از نظر اغلب ایمپاسترها، رابطه متقابل نزدیکی بین دشواري یک کار و میزان اعتباري که آنان میخواهند با انجام آن به دست آورند، وجود دارد. از دیدگاه آنـان، توانـایی انجـام موفقیت آمیز کاري، اثباتی است بر دشوار نبودن آن. به عبارت دیگر، اگر من بتـوانم آن را انجام دهم، پس همه میتوانند.معیارهاي پایین ایمپاسترها هنگامی که به عنوان یک عضو از کانون و ... انتخاب میشوند مدام از خودشان سوال میکنند اگر آنها فردي مثل من را براي این کار و در این مکان انتخاب کردند، چه معیارهایی براي این انتخاب داشته اند؟ کمک اشخاص دیگر ایمپاسترها زمانی که میخواهند، موفقیت هایشان را براي دیگران بیان کنند، موضوع را با این مطلب که «کسی به من کمک کرده»، مطرح میکنند.
به طور خلاصه میتوان وضعیت روانی افراد مبتلا به سندرم ایمپاسـتر را بـه ایـن صـورت مطرح نمود:
-اضطراب بالا و همیشگی
-ترس از شناسایی شدن
-عزت نفس پایین -اسنادهاي بیرونی
-درونگرایی
-احساس بی کفایتی
-کم حوصلگی
-احساس خودتردیدي
-خودپنداره منفی
-داشتن دردهاي روانی ـ تنی
-احساس گناه
-کمالگرایی
-شرمساري وندامت
-ترس ازارزیابی منفی
-بهداشت روانی پایین
-حساسیت نسبت به انتقاد
-تعارض بین حقارت و برتري طلبی
-ترس از رو شدن دست