شفافسازي و شناخت راهبردهاي معمول کنترل هیجانی مراجع در این مرحله، راهبردهاي مورد استفاده مراجع در راستاي کنترل هیجانی با آرامش و احترام از طریق فرآیندي شبیه به مصاحبه انگیزشی مشخص میشود و مراجع به کمک درمانگر روشهایی را که براي خلاصی از شر تجربیات نامطلوب یا اجتناب از آنها امتحان کرده است شناسایی میکند. در ادامه از آنها خواسته میشود تا اثر بخشی هر کدام از روشها را ارزیابی کنند: «آیا این روش علائم شما را در بلندمدت کاهش داد؟» «این راهبرد چه هزینهاي به لحاظ زمان، انرژي، سلامتی، سرزندگی و روابط براي شما داشت؟» «آیا این روش شما را به زندگی مورد نظرتان نزدیکتر کرد؟» «کنترل کردن» خود یک مشکل است، نه راهحل در این مرحله، به مراجع اطلاع میدهیم که راهبردهایی که براي کنترل هیجانات دردناك خود به کار میبرند، خود عامل بخش بزرگی از مشکلات آنها میباشد؛ و اینکه هرچه بیشتر براي کنترل احساس خود تلاش کنند، بیشتر در دور باطل رنج گیر خواهند کرد. استعارههاي مناسبی که در اینجا کاربرد دارند، استعاره «باتلاق»، «کلید مبارزه» و مفاهیم «ناراحتی پاك» و «ناراحتی کثیف» است. ما این استعارهها را معمولاً اینطور به کار میگیریم: آن فیلمهاي قدیمی را به یاد دارید که شخصیت بد آن در باتلاق گیر میکرد و هر چه بیشتر دست و پا میزد بیشتر فرو میرفت؟ د

رمانگر براي مراجع روشن میکند که هنگام گیر کردن در باتلاق، دست و پا زدن بدترین کار ممکن استراه نجات از باتلاق این است که دست از تقلا بردارید، دستان خود را باز کرده و بر سطح آن شناور شوید. این کار عجیب به نظر میرسد، چون غریزه شما میگوید که دست و پا بزنید؛ اما اگر این کار را بکنید در باتلاق فرو خواهید رفت. این اصل در مورد هیجانات دردآور نیز کاربرد دارد: هرچه بیشتر با آنها مبارزه کنیم، بیشتر درگیرشان خواهیم شد. فرض کنید در پشت ذهن ما یک «کلید مبارزه» وجود دارد. وقتی کلید روشن است، یعنی میخواهیم با هر درد فیزیکی و عاطفی که به سراغمان میآید مبارزه کنیم؛ هر اندازه هم که رنج ببریم، سعیمان را میکنیم که از شر آنها خلاص شویم یا از آنها اجتناب کنیم. فرض کنید احساسی که بروز پیدا میکند، اضطراب باشد. اگر کلید مبارزه روشن باشد، این احساس کاملاً غیر قابل پذیرش خواهد بود؛ این یعنی ممکن است از اضطراب خود خشمگین شویم و بگوییم: «چطور جرأت میکنند مرا به این حال و روز درآورند؟ یا اینکه از اضطراب خود ناراحت شویم: دوباره نه! چرا همیشه حالم اینطور است؟ یا اینکه از اضطراب خود مضطرب شویم: چه مرگم شده؟ چه بلایی سرم آمده است؟ یا ترکیبی از تمام اینها. این عواطف ثانویه، بیفایده و ناخوشایند هستند و کمکی به ما نمیکنند. بلکه سرزندگی ما را از بین میبرند. در واکنش به آنها عصبانی و مضطرب میشویم یا احساس گناه میکنیم. متوجه دور باطل هستید؟ اما چه میشود اگر کلید مبارزه خاموش باشد؟ هر احساسی که پدید آمد، صرفنظر از اینکه چقدر ناخوشایند است، با آن مبارزه نکنیم. بنابراین اگر اضطراب پدید آمد: مشکلی نیست.

مطمئناً داشتن چنین احساسی ناخوشایند است. از آن خوشمان نمیآید، اما با این حال فاجعه نیست. وقتی کلید مبارزه خاموش باشد، اضطراب ما آزاد است و طبق شرایط بالا و پایین میرود. گاهی سطح اضطراب ما بالا و گاهی پایین است، و گاهی اصلاً مضطرب نیستیم. مهمتر از همه اینکه زمان و انرژي خود را براي مبارزه با آن هدر نمیدهیم. بدون مبارزه، یک وضعیت ناخوشایند عاطفی و فیزیکی طبیعی را تجربه میکنیم، بسته به اینکه چه کسی هستیم و در چه وضعیتی قرار داریم.در رویکرد پذیرش و تعهد به این تجربه «ناراحتی پاك» میگوییم. از ناراحتی پاك نمیتوان اجتناب کرد. با این حال، وقتی با آن مبارزه میکنیم یا از آن اجتناب میکنیم، سطح ناراحتیمان به سرعت افزایش مییابد. این رنج اضافی «ناراحتی کثیف» نام دارد. کلید مبارزه ما شبیه یک تقویتکننده هیجانی است؛ اگر آن را روشن کنید، ممکن است از اضطراب خود عصبانی، از عصبانیت خود مضطرب، از افسردگی خود افسردهتر و از احساس گناه خود احساس گناه بیشتري کنید. بدیهی است که این استعارهها را باید متناسب با هر حالت عاطفی ویژهاي که اربابرجوع با آن مبارزه میکند استفاده کرد. وقتی کلید مبارزه روشن باشد، نه تنها از پریشانی خود بدحال میشویم، بلکه صرفنظر از هزینه و زیانهاي احتمالی دست به هر کاري میزنیم تا از شر آن احساس خلاص شویم یا از آن اجتناب کنیم. ما توجه مراجعین را به روشهاي مختلفی جلب میکنیم که تا به حال براي رسیدن به کنترل هیجانی امتحان کرده است؛ از طریق راهبردهاي اجتنابی در خصوص مصرف دارو و الکل، پرخوري، تماشاي بیش از حد تلویزیون، قمار، سیگار کشیدن، سکس و اعتیاد به اینترنت و راهبردهاي با شفافیت کمتر نظیر نشخوار فکري، تنبیه خویشتن، سرزنش دیگران و غیره (همانطور که پیشتر گفتیم، بسیاري از راهبردهاي کنترل هیجانی در صورتی که با اعتدال به کار گرفته شوند مشکلساز نخواهند بود). شش فرآیند اصلی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد(ACT( وقتی دستورالعمل کنترل هیجانی تقلیل پیدا کرد، میتوانیم به شش فرآیند اصلی اکت ACT بپردازیم.

معرفی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد 

وقتی دستورالعمل کنترل هیجانی تقلیل پیدا کرد، میتوانیم به شش فرآیند اصلی اکت ACT بپردازیم. اکت از شش اصل استفاده میکند تا مراجع بتواند انعطافپذیري روانشناختی خود را توسعه دهد:

فاصله گیري شناختی یا همجوشی زدایی (Defusion (

پذیرش(Acceptance(

برقراري تماس با لحظه حال(Moment Present in Living(

خویشتن مشاهدهگر یا خود به عنوان زمینه و بافتار(Context as Self (

ارزشها(Values(

عمل متعهدانه(Action Committed(

هر کدام از اصول، رویه، تمرین، تکلیف و استعارههاي خاص خود را دارد.

پایان بخش دوم