اساس بر روان درمانی مراجعه محور یعنی نظامی که کارل راجرز ابداع کرده است، ولی فرق آن در این است که کوتاه تر و عملیاتی تر و کاربردی تر شده است. روان درمانی یک فرایند رشد است. راجرز کل مباحث مصاحبه انگیزشی را مطرح کرده است. مصاحبه انگیزشی اقدامی برای علاقمند کردن افراد به تغییر است. این مصاحبه در واقع یک درمان است و یا آماده کننده فرد برای ورود به درمان دیگر است وآن را با درمانهای دیگر نیز می توان ترکیب کرد. برای الکلیسم، مواد مخدر، چاقی، تنبلی و رفتارهای پرخطر، کم تحرکی و عدم ورزش و خواب نامناسب و رفتارهای غیر بهداشتی و...

فرد دوست دارد تغییر کند ولی یک مقاومت وجود دارد. یک نبرد درونی در فرد؛ که در مجموع ۴ پدیده را در ذهن بررسی می شود:

۱- فواید حفظ وضع موجود

 ۲-هزینه های تغییر

۳-هزینه های حفظ وضع موجود

۴-فواید تغییر

ترازوی تغییر یک طرف سود تغییر و یک طرف سود وضع موجود است. مصاحبه  انگیزشی می گوید که چه کنیم مقاومت کم شده تا کفه ترازوی تغییر وضع موجود سنگین تر شود، یعنی سود تغییر بیشتر شود. البته این کار محدودیت دارد و اگر کفه ترازو خیلی پایین باشه مصاحبه انگیزشی خیلی کمک نخواهد کرد.

 مراحل تغییر 

 مرحله پیش تاملی(در این مرحله مقاومت خیلی زیاد است و به تدریج در مراحل بعدی تغییر کاهش می- یابد).

مرحله تامل

مرحله آمادگی

مرحله عمل

مصاحبه انگیزشی راضی کردن مردم نیست و می دانیم برخی اوقات حتی فشار قانون لازم است. مصاحبه انگیزشی نوعی راهنمایی فرد محور و مشارکتی برای ترغیب و تقویت انگیزه برای تغییر است.

 ۱-راجرز بیان می کند که هر قدر تجربه کاری من بیشتر می شود، عجله و شتابم برای درست کردن امور کمتر می شود. لذا سریع برای درمان واکنش نشان ندهید. این اولین اشتباه است.

 ۲-اشتباه دوم: وقتی درمانگر مدعی تغییر می شود، آن وقت بیمار هم مدعی مقاومت می شود. در قدم  دوم باید دانست که درمانگر نباید مدعی تغییر شود. مثلاً مادر نباید مدعی درس خواندن برای فرزند شود. میلر بیان می دارد که در اینجا شما وارد کشتی با فرزند خود می شوید. در واقع بیمار خودش باید مدعی تغییر شود و بیمار با خودش کلنجار برود نه با درمانگر.

  هدف درمانگر آشکارسازی تناقض و ناهمخوانی درون مراجع است. راجرز بیان می دارد که من در درمان هیچ جهتی ندارم و می خواهم بیمار خودش راه خود را پیدا کند، حتی اگر راه ظاهراً اشتباه باشد؛ هرچند باور دارد که ارگانیسم راه بهتر رو پیدا می کند،  ولی میلر به این اعتقاد است که ما در مصاحبه انگیزشی جهت داریم و در آن یک دستور پنهان را دنبال می کنیم.

درمانگر با مراجع خود کشتی نمی گیرد، بلکه با وی می رقصد. میلر بیان می کند که مصاحبه انگیزشی برخی قسمت ها هم غیرجهت دار است، مثلاً در موضوع طلاق؛ قرار نیست که همه جا هر چی باب میل من هست،  اتفاق بیافتد و یا راجرز هم در برخی قسمت ها مثل قتل و خودکشی کاملاً جهت دار بوده است.

اصول مصاحبه انگیزشی

اصل اول : همدلی 

 تلاش برای درک مراجع و دیدن دنیا از نگاه مراجع و سعی کنیم که خود را جای وی بگذاریم جای و از اصطلاحات کلیشه ای و تشخیص پیشگیری کنیم. پس ما سعی کنیم مراجع را بفهمیم و البته قرار نیست با مراجع همدردی کنیم. موفقیت مصاحبه انگیزشی بیش از هر عاملی به همدلی مرتبط است. در انواع روان درمانی ها همین اصل همدلی پیش آگهی درمان است.

اصل دوم : به سطح آوردن تناقض ها

 فاصله خود ایده آل با خود واقعی با تست q sorting مشخص می شود. نظریه ناهمگونی شناختی بیان می دارد که وقتی شما این نظر در درون تان دارید باید یکی از آنها به نفع دیگری کنار بگذارید. مثلاً من خیلی دوست دارم تو چشم مردم، آدم معتبری باشم؛ ولی با کشیدن مواد پایین می آید. یا قبول کن معتبر نباشی یا مواد کنار بگذار. در مصاحبه انگیزشی بعد از همدلی ناهمگونی شناختی ها مشخص می-شوند.

 اصل سوم : لغزیدن بر مقاومت

درمانگر با مقاومت نباید مقابله کند، یعنی با کسی که بحث می کند شما بحث نکنید. یعنی به او نگویید یک چیزی بگو یا داروهایت را بخور، اشتباه می کنی، خوبه!

 اصل چهارم : تقویت حس خود کارآمدی

 نظام مصاحبه انگیزشی مشارکتی هست و من از شما نمی خواهم کاری انجام دهید و هرکاری می خواهید انجام دهید، خودتان باید تصمیم گرفنه باشید. یعنی کمک کنید تا خودشان به خودشان کمک کنند، نه اینکه شما به آنها کمک کنید. تغییر باید از درون بجوشد. اگر شما مدعی تغییر باشید، مراجع شما هم مدعی مقاومت می شود.

 قدم اول: از تله ها

 تله اول: تله پرسش و پاسخ 

کسی که مقاومت دارد، معمولاً از پرسش و پاسخ خوشش می آید. چون شما هرچی سوال می کنید، وی به راحتی جواب می دهد. مصاحبه انگیزشی مصاحبه تشخیصی نیست و باید سوال ها به حداقل برسد و حتی توصیه شده سوال های تشخیصی را اجازه بدهید کسی دیگر بپرسد. این پرسش و پاسخ ها با مصاحبه انگیزشی تفاوت دارد.

تله دوم: تله جهت گیری

تغییر مدعیان خارجی دارد و جناح های مختلف دارد، مثلاً همسر معتاد خیلی شدید مدعی است که بیمار مواد را ترک کند. خیلی مهم هست که شما در این قضیه بی طرف باشید و به هیچ عنوان نباید طرف هیچ کس را بگیرید مثلاً بگوید خوب من باید طرف خانواده زحمتکش را بگیرید. 

تله سوم: تله متخصص 

این که بگوید من بهتر از خودش تشخیص می دهم که چه مشکلی دارد و دقیقاً می دانم باید چکار کنم، تله بعدی است. هیچگاه این طور فکر نکنید که متخصص هستید و همه چی را می دانید و از مراجع مشکلاتی چون درس خواندن را بهتر می دانید. این را بدانید حتی اگر شما علامه دهر باشید هم هیچ کس مثل خودش نمی داند که مشکل وی چی بوده و حتی از درمانی مراجع محور آزمایش های دیویس مشخص شد که خود فرد نه تنها بهتر از شما می داند مشکل چیست، حتی بهتر از شما راه حل آنرا می داند.

۴-تله نامگذاری و برچسب: نظام انگیزشی با تشخیص مراجعان مخالف هست. لذا از زدن برچسب به مراجع باید خودداری کرد. 

 ۵-تله تمرکز زودهنگام: زود نتیجه نگیرید که مشکل بیمار چیست. آن چیزی که در نگاه اول ممکن است مشکل مراجع باشد، ممکنه نشانه یک سری مسائل عمیقتر وی محسوب گردد، مثلاً مشکل اصلی، حشیش کشیدن بیمار نیست؛ بلکه رابطه بیمارگونه اش با مادرش است. سریع مشکل بیمار را نتیجه گیری نکنید.

 ۶-تله مقصریابی: در نظام های انگیزشی ما مقصر و دادگاه نداریم. در حالی که خانواده ها میان که مقصر را پیدا کنند.

پایان قسمت اول...

دکتر علی اکبر صلاحی

مدرس و مشاور دانشگاه

مدیر انجمن خلاقیت و استعدادسنجی

 

 

 

 

(نماینده مرکز استعدادسنجی اروپا در ایران)