هوش اخلاقی- معنوی، توانایی درک درست از نادرست است؛ یعنی شخص دارای شعوری است که می‌تواند در انتخاب زندگی، مسیر درست و غلط را تشخیص دهد. امروزه هوش اخلاقی- معنوی را در راس سایر هوش های انسانی مانند هوش کلامی، هوش ریاضی، هوش موسیقیایی، هوش هیجانی و... می­دانند. لازم است هوش اخلاقی و معنوی از همان اوایل کودکی آموزش داده شود، زیرا اخلاقیات زیر بنای زندگی سالم شخصی و اجتماعی به شمار می آید. هوش اخلاقی معنوی، توانایی تصمیم گیری بر سر دوراهی های اخلاقی زندگی است. آیا باید به همنوع خود کمک کنیم یا خیر؟ آیا باید نسبت به مشکلات و سختی های نزدیکان و آشنایان بی تفاوت باشیم یا به کمک آنها بشتابیم؟ آیا باید برای ثروتمند شدن، هر قانونی را زیر پا بگذاریم؟. هوش معنوینمونه جدیدی از هوش است که به روشنگری می­پردازد. این هوش نیروبخش است و به تمرکز و توجه فرد منجر می­شود، چیزی که دیگر هوش ­ها در دستیابی به آن ناتوانندو زمینه ساز دسترسی سریع به دانش و خرد والاتر می­شود و دستیابی به تعالی را برای کارکنان امکان پذیر می­سازد.

آمرام هوش معنوي را توانایی کارگیري و بروز ارزش هاي معنوي می داند به گونه اي که موجب ارتقاي کارکرد روزانه و سلامت جسمی و روحی فرد می شود. آمرام مدلی از هوش معنوي با هفت بعد ارایه کرده است: ۱- هوشیاري:که شامل دقت و آگاهی فراعقلایی است. ۲- متانت: زندگی کردن به صورت روحانی و داشتن توکل و عشق به زندگی؛ ۳-.معنا: درك معناي فعالیت هاي روزانه؛ ۴-تعالی: فرا رفتن از خود و احساس اتصال با مردم و طبیعت؛ ۵-حقیقت یابی زندگی به همراه کنجکاوي، پذیرش و عشق به همه موجودات ۶- سازش: داشتن تعادل فکری فروتنی کردن و تواضع داشتن؛7.هدایت درونی: آزادي درونی، تحریک شدن از درون و نه از بیرون و داشتن جرات، خلاقیت و شادمانی و نیاز کم تر به تایید دیگران. 

امروزه نهادهاي آموزشی براي رویارویی با چالش ها و شرایط پیچیده به معلمانی نیاز دارند که داوطلبانه و اختیاري رفتار میکنند و براي موفقیت مدرسه، از هیچ تلاشی فروگذار نیست.

در تمایز بین معنویت و هوش معنوي باید عنوان نمود که معنویت بیشتر یک مفهوم تجربهاي است؛ اما هوش معنوي از سه بخش جدایی ناپذیر «حسـی»، «تعقلـی» و «تـأملی» تشـکیل شـده اسـت همچنین معنویت به جستجو، تجربه، تقـدس و روحانیـت، جسـتجوي معنی نهایی، هوشیاري بالاتر و بعد ماورایی وجود میپردازد؛ در حالیکه هوش معنـوي براي پیشبینی عملکرد و سازگاري به توانایی هاي به دست آمده از این موضوعات اشاره دارد.

زوهار، فیزیکدان، فیلسوف و نویسنده، به همراه همسرش مارشال، روانپزشک و روان درمانگر، هوش معنوي را با ترکیب مفاهیم روانشـناختی، فلسـفی و مذهبی در سال 2000 ارائه دادند. از نظر آنها هوش معنوي هوشی است کـه مـی­توانـد موقعیت و فعالیت ما را گسترده تر و غنی تر سازد؛ هوشی که تعیین می­کند یک فعالیـت یا یک مسیر زندگی بیشتر از فعالیت یا مسیر دیگر معنی­ دار اسـت.

ابعاد هوش معنوی کینگ مجموعه ای از توانایی ها و قابلیت های ذهنی است که در زیر تشریح می­گردد: 

الف) تفکر انتقادي وجودي

آمرام انتقادی وجودی را «توانایی برای ایجاد معنا بر اساس درک عمیق از پرسش های وجودی و آگاهی و توانایی جهت استفاده از سطوح مختلف آگاهی در حل مسأله» توصیف می­کند. مسائل وجودی موضوعاتی مانند مرگ و مسائل پس از آن و همچنین بررسی منشأ و هدف از زندگی را شامل می­شود که گاردنر چنین پرسش­ های وجودی را «اساسی­ترین پرسش ­های زندگی» می داند.

ب) ایجا معنای شخصی

ایجاد معنای شخصی توانایی استفاده از تجارب فیزیکی و روحی جهت ایجاد معنا و هدف شخصی است. زمانی که با یك تنگنا مواجه می­شویم، تولید معنی شخصی می­تواند به حل معنی پایه کمك کند و بنابراین به عنوان یك روش حل مسئله هم عمل می­کند.

ج) آگاهی متعالی

آگاهی متعالی ظرفیت تشخیص بعد متعالی خود، دیگران و جهان مادی از طریق هوشیاری است. آن را توانایی پیش افتادن از جسم مادی و توسعه آگاهی عمیقتر از یك وجود الهی و یا نفس شخص تعریف می­کند.در حقیقت آگاهی متعالی توانایی احساس بعد معنوی زندگی را بیان می­کند.

د) توسعه موقعیت هوشیاري

آخرین مؤلفه از هوش معنوی است که به توانایی ورود و خروج از حالت­های بالاتر معنوی هوشیاری به صالحدید خود فرد تعریف می­شود. افرادی که از هوش معنوی بالایی برخوردارند، موقعیت های اوج هوشیاری را تجربه کرده و جهت حل مسائل از منابع معنوی بهره می­برند و فضایل اخلاقی از قبیل تواضع، حق شناسی و گذشت را در آنان به وضوح می­توان دید.

محدثه آقابراری

کارشناس روانشناسی

نویسنده، پژوهشگر

 

 

 

 

مربی استعدادیابی